بررسی زمینههای تاریخی انقلاب 57 و پیامد های آن
گفتوگوی دیده بان ایران با محمد توسلی؛ بخش دوم*
*بازرگان میخواست که تحولات با حداقل هزینه رخ دهد
مهندس بازرگان دنبال چنین راهحلی بود؛ ولی متاسفانه، به دو
دلیل نتوانست به این هدف خود برسد؛ یکی نگاه خاص علمای مهاجر و روحانیت و نیروهای
سنتی که در ایران حضور داشتند. اما قرائن زیادی وجود دارد که نشان میدهد نگاه
دیگری هم در نوفل لوشاتو وجود داشته است؛ نگاه دیگر این بود که برخی افرادی که در
پاریس در اطراف آیتالله خمینی بودند، معتقد بودند که حکومت جدید باید از درون
انقلاب در بیاید، نه از درون ساختار موجود. این فرآیند با توجه به گفتمان جهانی،
برای نسل جوان آن روز قابل پذیرش نبود.
این فرآیندی است که در انقلاب 57 طی شد و عوامل موثر بر آن
کاملاً مشخص است. اما جزییاتی هست که در اسناد تاریخی وجود دارد و میتوانیم درباره
آنها بیشتر گفتوگو داشته باشیم.
*بازرگان در سال 41، آیتالله خمینی را متوجه کرد که مشکل
اصلی، «استبداد» است
مهندس بازرگان با سوابق نظری روحانیت آشنا بود. آیتالله
طالقانی هم که دوران حوزه را دیده بود، بجای رسم سنتی روحانیون خط مشی جدیدی را در
ارتباط با جامعه و ایجاد تحولات فرهنگی اجتماعی برای عبور از موانع توسعه یافتگی
انتخاب کرد. این پیشگامان کاملاً در جریان نظرات روحانیت بودند. اما در مقاطعی
تعامل و ارتباط اجتماعی با روحانیت داشتهاند. از جمله در دوران دادگاه نظامی
اوایل دهه چهل که مهندس بازرگان در زندان بودند، تمام شخصیتها و روحانیون از
مهندس بازرگان دفاع کردند. اما آقای خمینی آخرین نفری بود که با احتیاط نامه
نوشتند و از ایستادگی مهندس بازرگان تقدیرکردند.
اما رخداد مهم دیگری که باعث شکلگیری ارتباط مستقیم مهندس
بازرگان و آیتالله خمینی میشود، مطرح شدن لایحه
انجمنهای ایالتی و ولایتی در شهریور1341بود که سه محور اصلی داشت. آزادی زنان در
انتخابات، سوگند به کتاب آسمانی بجای قرآن و اصلاحات ارضی. پس از ایجاد محدودیت
برای فعالیت جبهه ملی ایران و نهضت آزادی ایران در واقع این لایحه پوست خربزهای
بود که برای برخورد با روحانیت مطرح شده بود تا شاه بتواند برنامه مورد نظر آمریکا
را با اقتدار انجام دهد.
مراجع اصلی آن زمان قم آیتالله خمینی، آیتالله شریعتمداری و
آیتالله گلپایگانی هر سه نامهای نوشتند و به این لایحه اعتراض کردند. در رسانه
های داخلی و خارجی بلافاصله این موضع مراجع به
عنوان ارتجاع سیاه مطرح شد. مهندس بازرگان، دکتر سحابی و همراهان آنان احساس مسئولیت
کردند که باید با مراجع گفتوگو انجام شود و هدف واقعی شاه تبیین شود. در همین
راستا گفتوگوهایی در قم داشتند که جزئیات آن در اسناد تاریخی آمده است،[1]
اما در این مذاکرات، مراجع قم بخصوص آقای خمینی، مطمئن شدند که مشکل اصلی جامع ما
«استبداد» است. در همین راستا بود که آقای خمینی بعد از سال ۴۱ وارد عرصه مبارزه
شدند که این مبارزه تا پیروزی انقلاب ادامه داشت.
بنابراین مهندس بازرگان از سالها قبل از انقلاب، آشنایی با
آیتالله خمینی و روحانیت داشتند. اقدام راهبردی دیگری که مهندس بازرگان انجام
داد، نامهای بود که در مرداد سال 57 به صورت خصوصی برای آقای خمینی نوشتند. در
این نامه مهندس بازرگان تصریح میکنند که شما فعلاً به بیگانگان کاری نداشته
باشید، مشکل اصلی جامعه ما استبداد است و متمرکز برآن باشید.
اتفاقاً در دیداری که مهندس بازرگان در آبان 57 هم با آیتالله
خمینی در نوفل لوشاتو دارند، بازهم این موضوع را یادآوری میکنند و از آن به بعد
نیز تا زمان پیروزی انقلاب، آقای خمینی مطلبی را درباره بیگانگان بیان نمیکنند و
تمرکز خود را بر مبارزه با استبداد و رفتن شاه میگذارند.
مهندس بازرگان در دو دیداری که با آیتالله خمینی در نوفللوشاتو
داشتند حاظر نشدند طبق عرف مرسوم که بقیه شخصیت ها عمل کردند نامهای به ایشان
بنویسند و بیعت کنند، این ایستادگی مهندس بازرگان باعث میشود که در نوفل لوشاتو
تنش ایجاد شود؛ به نحوی که حتی دوستان ما، اعضای نهضت آزادی ایران در اروپا و حتی
شخص صادق قطبزاده به مهندس بازرگان معترض شوند.
*پیشبینی بازرگان از پیامدهای حکومت روحانیت بعد از انقلاب
پیش بینی بازرگان از انقلاب اسلامی چه بود؟
آقای
دکتر مهدی نواب هم که از اعضای نهضت آزادی ایران در اروپا و پس از انقلاب اولین سفیرکبیر
ایران در آلمان بودند، در سالهای اخیر خاطرات خود را منتشر
کردهاند.[2]
در این خاطرات، شرح مذاکرات اعضای نهضت آزادی ایران در اروپا با مهندس بازرگان در
آبان 1357 که در منزل آقای صادق قطبزاده در پاریس انجام شده، منتشر شده است.
مهندس بازرگان این مذاکرات را به دوستان خودشان در ایران منتقل نکردند. این صداقت،
امانت و نگاه راهبردی بازرگان است که ضرورت نمیدیدند که این مسائل را مطرح کنند،
برای این که جامعه، توان شنیدن چنین گزارشی را نداشت که بشنود اعضای نهضت آزادی ایران
با مهندس بازرگان که دبیرکل نهضت است، موافق نیستند.
اما بعد از چند دهه، دکتر مهدی نواب این شجاعت اخلاقی خود را
نشان داد و در خاطراتش گزارش گفتگوهای این دیدار را منتشر کرد. خلاصه گزارش این
است که پس از چند ساعت گفتگو که حاضرین در جلسه قانع نمی شوند، مهندس بازرگان این
جمله تاریخی را بیان میکند که « حکومت اسلامی بدین نحو که شما در طلب آن هستید،
به حکومت روحانیت منتهی میشود و استبداد حکومت روحانیت به مراتب خشن تر و بدتر از
استبداد شاهنشاهی خواهد بود، مضافأ این که دین شما را هم از شما خواهد گرفت.» این
جملهای که مهندس بازرگان در آبان ۵۷ در نوفل نوشاتو مطرح کرد، امروز بعد از
چهار دهه، شاهد نشانههای آن پیشبینی در جامعه ایران هستیم.
*طالقانی به بازرگان گفت که بهتر است نخستوزیری را قبول نکند
در همان بهمن 57 که اولین جلسه شورای انقلاب در تهران برگزار
شد، پیشنهاد نخستوزیری به مهندس بازرگان داده شد. در جلسه شورای انقلاب که در 14
بهمن برگزار شد، همه به اتفاق آرا به آقای بازرگان پیشنهاد دادند که این مسئولیت
را بپذیرد. البته آقای طالقانی به ایشان گفتند که نخستوزیری را نپذیرد، چون من
روحانیت را میشناسم. عدهای اصرار داشتند که همان روز 14 بهمن، مهندس بازرگان
بپذیرد و حکم نخستوزیری ایشان صادر شود. مهندس بازرگان در مقابل این اصرارها
ناراحت میشود و میگوید که شمر به امام حسین (ع) یک شب فرصت داد. شما هم یک شب به
من فرصت بدهید که تامل کنم. آقای خمینی و بقیه میخندند و میپذیرند که آقای مهندس
بازرگان یک شب فرصت داشته باشند.
مهندس بازرگان بهرغم تمام چالشهایی که آقای طالقانی هم پیشبینی
کرده بود که پذیرش نخستوزیری در پی خواهد داشت، تشخیص داده بود که اگر او این سمت
را نپذیرد، هیچکس در آن شرایط نمیتواند این گذار را طی کند.
*بازرگان در راستای منافع ملی و برای طی کردن دوره گذار، نخستوزیری
را پذیرفت
شورای انقلاب ضوابطی را برای اعضای دولت موقتی که قرار بود سر
کار بیایند، تعیین کرده بود؛ از جمله این که باید افرادی مسلمان و معتقد به مبانی
انقلاب باشند. در این شرایط، دیگر امکان این که مدیران قبلی بتوانند کار را ادامه
بدهند، وجود نداشت؛ یعنی کسی مثل بختیار نمیتوانست نخستوزیری را ادامه دهد. اما
مهندس بازرگان در راستای منافع ملی و نگاه راهبردی که داشت، این مسئولیت خطیر را
پذیرفت.
در دولت موقت نیز مهندس بازرگان کسانی را انتخاب کردند که همه
توانمند بودند و میتوانستند فرآیند گذار را در وزارتخانههای خودشان طی کنند. به
عنوان مثال در وزارت نیرو، آقای مهندس عباس تاج را به عنوان وزیر معرفی کردند که
سالها از مدیران ردهبالای آنجا بودند. در سازمان برنامه نیز آقای مهندس علی اکبر
معینفر انتخاب شدند که سالها مسئول دفتر فنی آنجا بودند. مسکن و شهرسازی نیز
آقای مهندس مصطفی کتیرایی انتخاب شدند که سالها از مدیران و کارشناسان آنجا
بودند. در تمام وزارتخانههای دولت موقت، مدیرانی انتخاب شدند که در آن وزارتخانه
تجربه داشتند، توانمند بودند و میتوانستند با توجه به فضایی که وجود داشت، دوران
گذار را طی کنند.
خود بنده هم در مدیریت شهر تهران، با توجه به تجربهای که
داشتم، انتخاب شدم. البته چالشهایی هم پیش روی ما وجود داشت که در خاطراتم به آنها
اشاره کردهام، اما نسل جوان امروز باید توجه داشته باشد که عبور از این چالشها
ساده نبود و فقط افرادی که با مهندس بازرگان به لحاظ فکری و سیاسی و تجربه
مدیریتی هماهنگ بودند میتوانستند این مسئولیت را بپذیرند. مهندس بازرگان هم برای
این که بتواند با کمک این افراد، دوران گذار را طی کند، نخستوزیری را پذیرفت، اما
در هیچ مقطعی تسلیم نشد.
*بازرگان معتقد بود که حکومت برخاسته از انقلاب باید «جمهوری
دموکراتیک اسلامی» باشد
در همان 12 فروردین وقتی آقای خمینی بحث جمهوری اسلامی را مطرح
کردند، مهندس بازرگان تاکید کرد که باید جمهوری دموکراتیک اسلامی باشد. چرا؟ برای
این که در اساسنامه شورای انقلاب آمده بود و شورای انقلاب این موضوع را تصویب کرده
بود و مورد تایید آقای خمینی قرار گرفته بود. مهندس بازرگان ایستاد و گفت که این
نقض پیمان است که شما اسم پیشنهادی برای حکومت بعدی را عوض کنید. اما آقای خمینی
مخالفت کردند و گفتند جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد.
در تمام دوران دولت موقت، مهندس بازرگان ایستادند و تسلیم
نشدند و در همین راستا دو سه مرتبه هم استعفا دادند تا نهایتاً بعد از اشغال سفارت
آمریکا و جو خاصی که ایجاد شده بود، استفعای ایشان پذیرفته شد. بنابراین چه پذیرش
نخستوزیری و چه استعفا دادن، هر دو در راستای منافع ملی بود. البته باید همینجا
اضافه کنم که مهندس بازرگان بعد از استعفا قهر نکرد. بلافاصله عضو شورای انقلاب
بود. بعد هم در مجلس اول نماینده شد. چرا؟ برای این که مهندس بازرگان نگاه راهبردی
داشت و میدانست که این فرآیند، یک فرآیند طولانی است.
اگر 200 اثر مهندس بازرگان در 16 سال بعد از انقلاب را ملاحظه
کنیم، یک محور اصلی بیشتر ندارند و آن هم آگاهیبخشی به جامعه برای نشان دادن
پیامدهای حضور روحانیت در حاکمیت است، تا جامعه بتواند با توانمندی و آگاهی، این
فرآیند گذار را طی کند.
در یکی از آخرین آثار مهندس بازرگان که در سال 71 نوشته شده
است، «آخرت و خدا؛ هدف بعثت انبیاء» است که در آن صراحتا بر ضرورت جدایی نهاد دین
از حکومت تاکید شده است. در سال 68 که ولایت مطلقه فقیه مطرح شد، نهضت آزادی ایران
یک نشریه مفصل و پژوهشی با عنوان «تفصیل و تحلیل ولایت مطلقه فقیه» منتشر کرد که
در آن، خطاب به کسانی که به دنبال تصویب ولایت مطلقه فقیه بودند، با زبان علمی
نشان داده شده است که آنچه شما مطرح میکنید و میخواهید در قانون اساسی اضافه
کنید، با آموزه های قرآنی، سنت، عقلانیت و تجربه بشری هماهنگ نیست. میرزای نایینی
از روحانیون شاخص انقلاب مشروطه
هم تصریح کرده بود که استبداد دینی پیچیده تر از استبداد سیاسی و شرک است و با مطالبات
مردم ایران همخوانی ندارد.
بعد از سال 73 و درگذشت مهندس
بازرگان ، همراهان ایشان راه او
را ادامه دادهاند و با توجه به تلاشهای آگاهیبخشی
که در جامعه انجام شده است، امروز بیش از 80 درصد مردم در جامعه ما به ریشه اصلی
مشکلات پی بردهاند و این موضوع در انتخابات اخیر کاملا خودش را نشان داد.
*شاه اگر زودتر صدای مردم را میشنید، تحولات سال 57 مسیر
دیگری را طی میکرد
آیا شرایط حکومت پهلوی در سالهای ۵۶ و ۵۷، الزام انقلاب را ایجاب میکرد یا مطالبات مردم با انجام اصلاحات
نیز محقق میشد؟
شاه در 14 آبان 1357 در یک سخنرانی تلویزیونی گفت که من صدای
انقلاب ملت را شنیدم. در همان ایام مهندس بازرگان در زندان بود. بعد از این
سخنرانی شاه، تیمسار مقدم که رئیس ساواک بود، در زندان با مهندس بازرگان دیدار کرد
و گفت که شاه میگوید صدای انقلاب را شنیده است، پس بیایید همکاری کنید. مهندس
بازرگان جواب کوتاهی به ایشان دادند و گفتند که خیلی دیر شده است؛ یعنی شاه باید
خیلی زودتر صدای مردم را میشنید. به تعبیر بنده، اگر شاه صدای مردم را اواخر 56
یا اوایل 57 شنیده بود و پاسخ میداد، تحولات سال 57 مسیر دیگری را طی میکرد.
*آیا کاری بود که شاه بتواند انجام دهد که حکومت خود را حفظ
کند و جلوی وقوع انقلاب را بگیرد؟
شاه بعد از آن سخنرانی به دنبال فرآیندی برای ایجاد اصلاحات
بود و برای نخستوزیری، مذاکراتی را با دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر کریم سنجابی
داشت، ولی هیچکدام در آن شرایط مسئولیت نپذیرفتند. آقای دکتر
شاپور بختیار نیز وقتی میخواست نخستوزیری را بپذیرد، در تاریخ 9 دی جلسهای در شورای
مرکزی جبهه ملی تشکیل شد. در آن جلسه به آقای بختیار اخطار دادند که اگر این سمت
را بپذیرید، از جبهه ملی اخراج میشوید. این صحبت در شرایطی مطرح شد که آقای دکتر
سنجابی به نوفل لوشاتو رفته بود و با آقای خمینی بیعت کرده بود. جامعه ما نیز در
راهپیمایی تاسوعا و عاشورا رهبری آقای خمینی را پذیرفته بود. یک هفته بعد اما
بختیار حکم نخستوزیری شاه را پذیرفت و حکم را در 16 بهمن دریافت کرد و 2 روز بعد
نیز جبهه ملی، بختیار را از این جبهه اخراج کرد.
مهندس بازرگان آن زمان در جریان این فرآیند بود که انتخاب
بختیار در آن دوره برنامه خاصی بود که آمریکاییها طراحی کرده بودند که زمینه خروج
شاه را فراهم کنند. اصراری که بختیار به آقای خمینی داشت که شما برگشت خود را دو
ماه به تاخیر بیندازید نیز در راستای برنامهای بود که هایزر در ایران داشت که
بتواند با کمک ارتش کودتا کند. اما در نهایت، همه متوجه شدند که جبنش اجتماعی
ایران آنچنان توانمند شده که این برنامهها دیگر کارساز نیست.
*در 23 بهمن، 4 نفر با حکم خود آیتالله خمینی اعدام شدند
نظر مهندس بازرگان و دکتر یزدی درباره اعدامهای بعد از انقلاب
کاملاً روشن بود، آنها بهشدت با این کارها مخالف بودند. بازرگان تا توانست جلوی
این اعدامها و کارهایی که آقای خلخالی انجام میداد، ایستاد. روز 23 بهمن آقای
خلخالی حدود 20 نفر را در پشت بام آماده کرد بود که اعدام کند. به توصیه مهندس
بازرگان، دکتر یزدی دیداری با آقای خمینی انجام داد و گفت این کاری که شما میخواهید
انجام دهید، پیامدهای بسیار خطیری دارد. نهایتاً آقای خمینی چهار نفر را خودشان
حکم دادند و اعدام کردند.
در آن شرایط هیچکس نمیتوانست در مقابل آقای خمینی بایستد و نقش
موثری ایفا کند و بتواند از اعدامها جلوگیری کند. با این حال، مهندس بازرگان پیشنهاد
داد که دادگاه تشکیل شود و در همین راستا دادگاه انقلاب تشکیل شد تا به جرایم سران
حکومت سابق در چارچوب دادگاه و عادلانه رسیدگی شود. قطعا بسیاری از اعدامهایی که
انجام شد، بیرویه بود.
*ماجرای روزی که طالقانی به رجوی گفت «این عمامهای که روی سر من
است، بولدوزر است»
در مرداد سال 58 در مدیریت شهری تهران بودم و با مرحوم طالقانی
ارتباط نزدیکی داشتم و در مواردی با ایشان مشورت میکردم. یک روز که به منزل ایشان
رفتم، ایشان حضور نداشت و مدتی طول کشید تا آقای طالقانی به منزل برگشت، دیدم که
ایشان بسیار عصبانی و ناراحت هستند. من هیچگاه آقای طالقانی را اینچنین عصبانی و
ناراحت ندیده بودم. پرسیدم آقای طالقانی چرا ناراحت هستید؟ گفت من از پیش مسعودِ
بچه فلان و فلان میآیم (اشاره به مسعود رجوی). به این بچه نفهم گفتم که بفهم، این
عمامهای که روی سر من است، بولدوزر است، آدم عاقل جلوی بولدوزر نمیرود.
بنابراین بازرگان و طالقانی با مسائل فرهنگی و اجتماعی جامعه
ما آشنا بودند و میدانستند که رسالت آنها آگاهیبخشی و ایجاد تحول در جامعه است
تا جامعه بتواند خود از ریشه اصلی مشکل عبور کند و تحول پیدا کند. این تحولی که در
این 46 سال اتفاق افتاده است، همانطور که بسیاری از کارشناسان میگویند و جا دارد
یادی کنیم از دکتر رنانی که میگوید این تحول به اندازه 400
سالِ دوران قرون وسطا است. بازرگان، طالقانی و همراهان ایشان میدانستند که رسالت اصلیشان
آگاهیبخشی و طی شدن فرآیندی است که جامعه آگاه شود تا بتواند گام دوم یعنی
اصلاحات دینی را طی کند؛ همانطور که میرزای نایینی در انقلاب مشروطه گفته بود،
استبداد دینی بسیار پیچیدهتر از استبداد سیاسی است.
امیدوار است که جامعه امروز ما با آگاهی در چارچوب راهبرد
«وفاق ملی» در جامعه متکثر کنونی بتواند حول مطالبات مشترک ملی که همان مطالبات در
انقلاب مشروطه است و همان چشماندازی است که آقای خمینی در نوفل لوشاتو مطرح
کردند، کنار هم قرار بگیرند تا جامعه توانمند شود و بتواند با توانمندی از موانعی
که وجود دارد، عبور کند و انشاءالله با حداقل هزینه و به صورت خشونتپرهیز،
مطالبات مردم در جامعه تحقق پیدا کند.
*خلخالی در اواخر عمر خود زار زار گریه میکرد و میگفت اشتباه
کردم
نظر شما درباره اعدام های خلخالی چه بود؟
نظر ما درباره آقای خلخالی بسیار روشن است. ایشان با آن خلق و
خوی تندی که داشت، فکر میکرد که با اعدام کردن میتواند مسائل را حل کند. بگذارید
من خاطرهای هم از دکتر یزدی درباره اعتراض ایشان به عملکرد آقای خلخالی نقل کنم.
در خاطرات دکتر یزدی آمده است که ایشان در دیداری که با آقای خمینی داشتند، همین
انتقادات را به ایشان مطرح میکند و آقای خمینی میگویند که هر انقلابی به یک شمر
نیاز دارد و خلخالی شمر ما است. دکتر یزدی اما پاسخ میدهد که آیا اگر امام حسین
(ع) بود، شمشیر دست شمر میداد؟ یا تعبیری مشابه این. آقای خمینی بعد از شنیدن این
جمله سکوت کردند و پاسخی ندادند.
در سالهای پایانی عمر آقای خلخالی، ایشان در مراسمی که برای
بزرگداشت مهندس بازرگان در قم برگزار کرده بودیم، آنجا آمده بود و زار زار گریه میکرد
و میگفت من اشتباه کردم. بسیاری از کسانی که در اوایل انقلاب با مهندس بازرگان
برخورد کردند، به ایشان فحاشی کردند، مرگ بر بازرگان گفتند، پیر خرفت ایران گفتند،
بسیاری از آنها بعدها حضوری آمدند و از مهندس بازرگان عذرخواهی کردند.
بسیاری از کنشگران اجتماعی که امروز به مناسبت سیامین سالگرد
درگذشت مهندس بازرگان صحبت میکنند، همه به اتفاق آرا، نظرشان این است که آنچه
مهندس بازرگان از اول انقلاب میدید، ما ندیدیم. دکتر هاشم آغاجری در یک سخنرانی
که چند سال قبل در کانون توحید داشت، گفت که در آن زمانی که همه جامعه شیفته آقای
خمینی بودند، مهندس بازرگان در خشت خام چیزی میدید که ما در آیینه هم نمیدیدیم.
ضرورت دارد که نسل جوان امروز جامعه ما، سوابق تاریخی را بررسی
کنند و کوشش کنند که با توجه به واقعیتهای تاریخی، ارزشهای گذشته را حفظ کنند تا
همه بتوانیم در کنار همدیگر کوشش کنیم از موانعی که برای تحقق مطالبات تاریخی ملت
ایران وجود دارد، عبور کنیم.
*مصاحبه رسانه دیدهبان ایران با محمد توسلی-بخش دوم-
15/11/1403
[1] برای تفصیل اسناد تاریخی به «نهضت امام خمینی به قلم سید حمید
روحانی –
چاپ اول 1348، همچین به اسناد نهضت آزادی ایران جلد اول مراجعه شود.
[2] درجستجوی آرمانها - جلد اول- صفحه293- انتشارات کویر-1400.
No comments:
Post a Comment