Saturday, April 14, 2018

فرود و فراز تفکر بازرگان


بسم الله الرحمن الرحیم

تفصیل و تدوین سخنرانی مهندس محمد توسلی در برنامه همایش «بازرگان و انقلاب سلامی» که توسط انجمن اندیشه و قلم در مسجد الرحمن در تاریخ 16 بهمن 1396 برگزار شد.

فرود و فراز تفکر بازرگان


"إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم"، این کلام الهی، از شهریور 1320 محور تفکر مهندس بازرگانی بود که همواره فعالیت های فرهنگی و اجتماعی را در اولویت برنامه های خود قرار می داد و به آن بعنوان سنگ بنا و زیرساخت برنامه های انسان ساز در جامعه می نگریست. علیرغم آنکه دولت مهندس بازرگان در طول تاریخ انقلاب، فراز و فرود داشته است، اما تفکر ایشان را دارای فرود و فراز در عرصه تاریخ معاصر می دانم و برای اثبات این منظور، به نگاه راهبردی مهندس بازرگان در طی چالش های ایجاد شده برای ایشان در طول تاریخ انقلاب اشاره خواهم کرد.
بعنوان مثال، اولین چالشی که بیانگر نگاه راهبردی ایشان در عرصه اجتماعی است، دیداری بود که مهندس بازرگان در 29 مهر 1357 در پاریس با رهبر انقلاب داشتند. در روزهای انقلاب رسم بر آن بود که تمام کسانی که برای دیدار با آیت الله خمینی به نوفل لوشاتو می رفتند، علاوه بر مذاکره و همفکری با ایشان در مورد مسائل انقلاب، با نگارش نامه ای، به نوعی با ایشان بیعت کرده و رهبری آیت الله خمینی را می پذیرفتند. حتی اشخاصی چون مرحوم دکتر کریم سنجابی و سایر چهره های مطرح آن دوران، این کار را انجام داده و به نگارش آن بیعت نامه تن دادند. مهندس بازرگان نیز از جمله چهره هایی بودند که در پاریس مذاکراتی طولانی با آیت الله خمینی داشتند و ایده های جدیدی را همچون ایده تشکیل شورای انقلاب با نگاه مدیریتی ای که برای ساماندهی مدیریت انقلاب در داخل داشتند، مطرح کردند و آیت الله خمینی نیز از آن برنامه ها استقبال کردند. در انتها قرار بر آن بود که ایشان هم نامه ای اینچنین بنویسد و موارد مطروحه که پذیرش اسقاط نظام و ایجاد حکومتی انقلابی با رهبری آیت الله خمینی بود را در آن بپذیرد، اما ایشان در برابر این درخواست ها و اصرارها ایستادند و از نگارش آن سر باز زدند و گفتند که من باید به ایران رفته و با دوستان حزبی خود در ایران مشورت کرده و بعد از آن چنین نامه ای را بنویسم. با این پاسخِ مهندس بازرگان، تنشی بوجود آمد و حتی دوستان همفکر ایشان که در نوفل لوشاتو حضور داشتند به نوعی از این قاطعیت و پاسخ مهندس بازرگان ابراز نارضایتی کرده و اعتراض کردند که چرا ایشان اینگونه عمل نکرد. مهندس بازرگان به محض بازگشت به ایران در جلسه شورای مرکزی نهضت آزادی این موضوع را مطرح کردند و پس از شور، نهضت آزادی ایران بیانیه ای در تاریخ 14 آبان سال 1357 صادر کرد که محور آن بیانیه این بود که "چون در یکسال اخیر، طی اجتماعات و اعتراضات متعدد، مردم رهبری آیت الله خمینی را پذیرفته اند، بنابرین ما هم رهبری ایشان را می پذیریم".
با دقت بر روی این بیانیه و عملکرد ایشان می توان دریافت که بحث حاکمیت ملت و رای ملت در نگاه و تفکر مهندس بازرگان، همواره اولویت داشته است و مرحوم مهندس بازرگان از همان ابتدا بر آن تاکید ویژه داشتند. علاوه بر آن، نهضت آزادی ایران بیانیه دیگری نیز  بعد از راهپیمایی تاسوعا و عاشورا در تاریخ 23 آذر 1357 صادر کرد و در آن بیانیه نیز، رهبری آیت الله خمینی در انقلاب را تنها به خواست و رای مردم و به استناد شعارها و مطالبات مردم در تظاهرات اعتراضی علیه رژیم شاه که جنبه رفراندوم داشت مورد تاکید قرار گرفته بود.
دومین مثال از نوع تفکر راهبردی مهندس بازرگان را می توان در متن حکم نخست وزیری[1] و سخنان ایشان پس از پذیرش نخست وزیری[2] جستجو کرد چرا که این سخنان نشان می دهد مهندس بازرگان حتی از همان ابتدای انقلاب و در 15 بهمن سال 1357 هم بیش از هر چیز بر رای و خواست مردم تاکید و تصریح داشت و اعطای نخست وزیری از سوی آیت الله خمینی و پذیرش آن از سوی مهندس بازرگان بنا به رای، اعتماد و درخواست مردم بوده است.
مثال سوم، بینش راهبردی مهندس بازرگان در رفراندوم جمهوری اسلامی است. مردم در 12 فروردین 1358 با شور و شوق و هیجانی که در فضای کشور وجود داشت پای صندوق های رای حضور پیدا کردند و به جمهوری اسلامی رای دادند. اما کدام جمهوری اسلامی؟ همان جمهوری اسلامی که کم و کیف آن را آیت الله خمینی در پاریس بر بام رسانه های جهانی به تصویر کشیده بود؛ حکومتی دموکراتیک و اسلامی با همان برداشت اسلام رحمانی از معارف دینی، با همان میزان آزادی در غرب و همان جمهوریتی که در فرانسه برپاست و حتی این مثال را شخص آیت الله خمینی در مصاحبه هایش بر آن تاکید کردند. جمهوری اسلامی ای که حتی مارکسیست ها در آن حق اظهار نظر دارند؛ طبعا مردم با چنین برداشتی در پای صندوق های رای حضور پیدا کردند و به جمهوری اسلامی رای دادند. چالش اینجاست که مهندس بازرگان در جریان این رفراندوم اعلام کردند که به جای جمهوری اسلامی، جمهوری دموکراتیک اسلامی را به رای مردم بگذاریم و دلایل او برای اعلام این نظر، اول این بود که این مهم پیش از پیروزی جنبش، در اساسنامه شورای انقلاب با همین لفظ گنجانده شده بود و شخص آیت الله خمینی هم آن را تایید کرده بودند. عدول از این اصل، نقض پیمان بود چراکه وقتی دراساسنامه شورای انقلاب آمده بود حکومت بعدی جمهوری دموکراتیک اسلامی خواهد بود، باید آن را به رای مردم می گذاشتیم اما آیت الله خمینی گفتند جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد!
اما اینکه مهندس بازرگان در آن برهه حساس بر جمهوری دموکراتیک اسلامی تاکید داشت نگاه راهبردی و شناخت تاریخی ایشان را نشان می دهد و این نکته را بیان می کند که ایشان به این امر واقف بود که می تواند برداشت های غیر دموکراتیک دیگری از معارف دینی شود و بنابرین ایشان اصرار داشتند واژه ی دموکراتیک در نام نظام نوپا گنجانده شود تا راه بر انحرافات احتمالی گرفته شود.
مثال چهارم از چالش هایی که بیانگر نگاه مهندس بازرگان است بحث قانون اساسی است. قانون اساسی که پیشنویس آن را آقای دکتر حبیبی در پاریس تهیه کرده بودند و پس از آن در معاونت امور انقلاب، مرحوم دکتر یدالله سحابی و جمعی از کارشناسان حقوقی گرد آمده و آن را تدوین کردند. متن این قانون اساسی وقتی در اختیار آقای خمینی قرار گرفت با اصلاحات جزئی تایید شد و ایشان اعلام کردند آنرا به رفراندوم بگذارید.
در آن قانون اساسی، ولایت فقیه وجود نداشت. آقای مهندس بازرگان تصریح کردند که شما به مردم قول داده اید که مجلس موسسانی که نمایندگان ملت در آنجا حضور پیدا کنند تشکیل شود و این قانون اساسی را نمایندگان ملت بررسی و تصویب کنند. وقتی شما مستقیما برای تمام اصول قانون اساسی رفراندوم آری یا نه می گذارید مردم نمی توانند بر تک تک آن اصول قدرت تصمیم گیری داشته باشند و این عمل با تعهدی که مدیریت انقلاب نسبت به مردم داشتند در تضاد بوده و نقض پیمان محسوب می شد. این ایستادگی مهندس بازرگان باعث تشکیل جلسات مختلفی شد و مرحوم آیت الله طالقانی و دیگران در آن جلسات پادرمیانی کرده و گفتند نه رفراندوم و نه تشکیل مجلس موسسان و گزینه بینابینی مطرح شد بعنوان مجلس خبرگان قانون اساسی.
با این ترتیب انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی برگزار شد و روند بررسی اصول پیش نویس در آن مجلس به جای 2 یا 3 ماه بسیار طولانی تر گشت. نمایندگانی هم که توسط مردم انتخاب شده بودند عمدتا از جریان روحانیتی بودند که نگاه اسلام سنتی داشتند و در این فاصله عملا پیش نویس قانون اساسی را کنار گذاشتند و قانون اساسی جدیدی نگاشتند و اصل ولایت فقیه را به پیشنهاد آقای آیت به آن اضافه کردند. البته مرحوم آیت الله منتظری نیز چون این نظریه را در آن برهه باور داشت در آن مجلس از این اصل حمایت همه جانبه کردند و مرحوم دکتر بهشتی و دیگر نمایندگان به شدت از آن دفاع و نهایتا تصویب کردند.
البته جمعی نیز از مراجع تقلید و علمای دینی و دیگران در آن مجلس بودند که به اصل ولایت فقیه رای منفی دادند و این عملکرد غیر دموکراتیک مجلس خبرگان قانون اساسی باعث شد بعضی از اعضای دولت موقت چون آن را خلاف تعهد اولیه و اهداف انقلاب می دانستند نامه ای اعتراضی به رهبر انقلاب بنویسند و متعاقبا نگارش این نامه، زمینه ساز واکنش ها و برخوردهایی با بعضی از وزرای دولت موقت شد.
مثال پنجم ظرایفی است که در متن حکم پذیرش استعفای مهندس بازرگان توسط آیت الله خمینی وجود دارد[3]. این ظرایف در حکم ابلاغ نخست وزیری ایشان نیز، که پیشاپیش نقل شد به چشم می خورد. با اندکی تامل و دقت در هر دو سند می توان دریافت که آیت الله خمینی مراتب اعتماد خود را به دیانت، سلامت، اخلاق و سوابق مبارزاتی آقای مهندس بازرگان مورد تاکید قرار می دهد و در زمان پذیرش استعفا نیز عینا بر همین موارد تاکید می کند. بنابرین، این ظرایف از نگاه حتی شخصیتی چون آیت الله خمینی خود می تواند بیانگر شخصیت و تفکر راهبردی مرحوم مهندس بازرگان باشد.
اما چون برای اثبات منظور و برای بیان مثال هایی از تفکر و شخصیت مرحوم مهندس بازرگان به نوع نگاه آیت الله خمینی نسبت به ایشان پرداخته شد جا دارد به سوالی که مطرح می شود نیز گریزی اجمالی داشت. آیت الله خمینی در این احکام با لحنی کاملا مثبت، بر تمام سوابق مهندس بازرگان از لحاظ دیانت، اهلیت علمی و اخلاقی و اجتماعی و سوابق مبارزاتی اذعان می کند اما بعدها ایشان سخنانی مطرح می کنند که با آن لحن و ادبیات اولیه کاملا متفاوت است. سوالی که به آن اشاره شد این است که بعد از دولت موقت، مهندس بازرگان چه کرد که این تغییر در ادبیات آیت الله خمینی نسبت به  ایشان مشاهده می گردد؟ ایشان تصریح می کند که "والله قسم من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم!"
مسئله حتی به این موضع گیری آیت الله خمینی ختم نگشت و بعد از فوت ایشان و در سال 1368 نامه ای منتسب به آیت الله خمینی توسط آقای محتشمی پور منتشر شد[4] که تاریخ آن به سال 1366 باز می گشت و آن نامه مبنا و حکم برخوردها و حملات شدید به شخص مرحوم مهندس بازرگان و نهضت آزادی ایران شد. هرچند به استناد وصیت شخص آیت الله خمینی، هر مدرکی که بعد از فوت ایشان به نام ایشان منتسب و منتشر می شد باید هم به خط ایشان می بود و هم به امضای ایشان و بررسی های کارشناسی بعدی و شهادت آیت الله موسوی تبریزی مشخص کرد نامه به خط آقای احمد خمینی است و از نظر حقوقی فاقد ارزش است، اما سَلَّمنا و بر فرض صحت نامه و انتساب قطعی آن به شخص آیت الله خمینی، سوالی که مطرح می شود این است که آیا به لحاظ اخلاقی این نامه ارزشی برای ایشان محسوب می شود که بر انتساب آن نامه به آیت الله خمینی اصرار ورزیده شود؟ آیا برای نظام جمهوری اسلامی ارزش محسوب می شود که اولین دولت خود را که دولت موقت انقلابی و دولت امام زمان نام گرفت و مردمی که موجب پیروزی و استقرار انقلاب شدند با راهپیمایی ها و حمایت های گسترده ی خویش از آن استقبال کردند را طرد کرده و شخص مهندس بازرگان و وزرا، دوستان و یاران ایشان را که در مدیریت انقلاب خالصانه خدمت کردند، تمام سوابق و مجاهدت هایشان زیر سوال برده شود و بگویند نباید این ها مسئولیت داشته باشند و به رسمیت شناخته شوند چون تمایل به امریکا دارند و آنان را با القاب و صفات دیگری برنجانند؟ از این رو گمان نمی کنم کسی چنین برداشتی داشته باشد و کسی این بی مهری ها را برای آیت الله خمینی ارزش قلمداد کند.
نگارنده با توجه به اینکه 6 ماه در سال 1344 در ارتباط با برنامه «سماع» در نجف در خدمت آیت الله خمینی بودم و از نزدیک با خصوصیات شخصیتی و نبوغ راهبردی و سیاسی ایشان آشنا هستم پاسخ این سوال در تغییر و تحول در نگاه راهبردی ایشان مبهم است، البته موضوع به مسائل و تحولات بیت ایشان نیز ارتباط دارد که در فرصت جداگانه ای به آن خواهم پرداخت.
مثال ششم از چالش هایی که در تاریخ انقلاب بیانگر نگاه راهبردی مرحوم مهندس بازرگان به حاکمیت مردم و رشد و بلوغ فرهنگی جامعه است در دیماه 1366 اتفاق افتاد. در آن زمان اختلافاتی بین جناح های مختلف سیاسی در حکومت جمهوری اسلامی پیش آمد که موجب شد آقای خمینی نامه ای در تاریخ 16 دیماه 1366 به رییس جمهور وقت بنویسد. این نامه حامل فتوای مهم و منشوری برای جمهوری اسلامی شد تحت عنوان «ولایت مطلقه فقیه!» این مسئله ای جدید بود که در آن زمان مطرح شد چراکه آنچه در قانون اساسی اولیه و در اصل پنجم و 110 در مورد ولایت فقیه مطرح بود اختیاراتی محدود به رهبری می داد و وظایف رهبری در آن بیشتر جنبه ی نظارتی داشت، اما این نامه اوضاع را تغییر داد و بر همین اساس بود که مهندس بازرگان آن را انقلاب چهارم نام نهادند. اولین واکنش نهضت آزادی هشدار کوتاهی است که در تاریخ 30 دیماه 66 ضمن اظهار نظر اصولی و اعلام مواضع دینی و ملی خود وعده کرد که به زودی نظرات تفصیلی خود را منتشر خواهد کرد.
پس از این نقطه عطف تاریخی در اواخر سال 1366، مهندس بازرگان با همراهی جمعی از دوستان خود که از علما و متفکران حوزه های علمیه و دارای درجه اجتهاد بوده و به لحاظ سیاسی نیز جمعی خبره، متدین و سیاست ورز محسوب می شدند کاری پژوهشی با استناد به آیات قرآن، سنت، روایات، اهداف بعثت و سیره معصومین، در چهار بخش[5] انجام دادند و اصل ولایت مطلقه فقیه را از لحاظ دینی بررسی کرده و با حقوقدانان و مدیران سیاسی، ولایت مطلقه را از لحاظ حقوقی، قانونی و از دیدگاه اهداف انقلاب و جمهوریت نظام و جنبه های سیاسی اجتماعی و عمومی آن بررسی کردند و نشریه ای تهیه کردند و در فروردین 1367 تعداد 50 نسخه از آن را تکثیر کرده و با امضای شخص مهندس بازرگان برای تمامی مقامات جمهوری اسلامی از جمله آیت الله خمینی و تمام مراجع قم ارسال کردند. متن نامه هم اینگونه بود که ما کاری پژوهشی انجام داده ایم و از شما درخواست می کنیم آن را بررسی کنید و اگر جایی از آن اشتباه است، اشتباه ما را به ما متذکر شوید. اما حتی یک جواب هم مهندس بازرگان و دوستان ما نه از مقامات جمهوری اسلامی و نه از مراجع تقلید و عالمانی که در قم بودند دریافت نکردند. البته فقط مرحوم آذری قمی در روزنامه رسالت واکنش خاصی داشتند که می توان در فرصت دیگری به آن اشاره کرد.
مثال هفتم از نگاه راهبردی مرحوم مهندس بازرگان که قابل تامل است، حوادث و رخدادهایی است که در دهه 1360 در دفتر نهضت آزادی ایران اتفاق افتاد و ایضا چالش هایی بود که مهندس بازرگان در مجلس اول با آن روبرو بودند. پس از خرداد 1360 در ورودی مجلس، کریدوری از محافظان نمایندگان اکثریت شکل می گرفت و مهندس بازرگان و دوستان و همفکرانشان برای ورود به مجلس باید با شعار مرگ بر بازرگان و ... از آن راهروی انسانی عبور می کردند، در آن شرایط، آن بزرگواران تمام این فشارها را تحمل کردند. شاید اگر هر انسان دیگری جای ایشان بود و در آن شرایط سخت قرار می گرفت، کنار می کشید و می گفت شرایط طوری است که دیگر تکلیفی بر ذمه نداریم و می رفتند و در خانه های خود می نشستند. اما مرحوم مهندس بازرگان و یارانشان از ادامه کارشان در مجلس نه تنها انصراف ندادند بلکه ایستادگی کرده و در مجلس اول در مقاطع مختلف، نطق ها و سخنرانی هایی راهبردی داشتند. در دهه 60 و پس از دوران نمایندگی نیز بر همین منوال به رغم تمام بازداشت ها و هزینه های سنگینی که وارد شد، آن مرحوم ایستادند و به رسالت آگاهی بخشی خود ادامه دادند.
در انتها به یکی از اتفاقاتی که در دهه 60 رخ داد، بعنوان نهمین و آخرین مثال از مشی بازرگان اشاره می کنم. در اردیبهشت 1365 به مناسبت سالگرد تاسیس نهضت آزادی ایران، جمعی از رهبران نهضت به بهشت زهرا رفته بودند. در جلوی ورودی بهشت زهرا، مجموعه را بازداشت می کنند و به کهریزک می برند و با چشمان بسته صحنه اعدام را برای آنان تداعی می کنند. جزئیات این برنامه اعدام نمایشی در نامه 25/2/68  به رییس جمهور و بیانیه مورخ 28/2/68 نهضت در همان زمان منتشر شده است.
علیرغم تمام این چالش ها، باید دید که مرحوم مهندس بازرگان چه نگاه راهبردی ای داشته است که این مصیبت ها باعث نشد ایشان خم به ابرو بیاورد و از ادامه راه منصرف شود؟ همان نگاه راهبردی ایشان پیامی بسیار قوی برای نسل جوان امروز، مدیران و فعالان سیاسی و فرهنگی دارد، علی الخصوص با توجه به اعتراضات دیماه و مسائل عمیقی که امروز در جامعه مطرح است و همه از آن احساس نگرانی می کنیم.
همانطور که در ابتدای بحث به آن اشاره شد مهندس بازرگان از دهه 1320 با تکیه بر آیه 11 سوره رعد تلاش های فرهنگی اجتماعی خود را آغاز کرده بود؛ یعنی از دید ایشان و با نگاه قرآنی تا تحولات فرهنگی اجتماعی در جامعه شکل نگیرد تحولات ساختاری و سیاسی امکان پذیر نبود؛ بنابرین مهندس بازرگان تا آخرین روزهای حیاتش فعالیت های فرهنگی و اجتماعی را همواره در اولویت فعالیت های خویش قرار می دادند.
یکی از چالش های این نگاه راهبردیِ مهندس بازرگان و پیشگامانی چون مرحوم دکتر یدالله سحابی و سایر یاران و همفکران او این بود که چگونه زمینه های عملی این تحول ساختاری را در جامعه فراهم کنند که نگارنده آن را ورود این پیشگامان به عرصه تعامل تعالی بخش با روحانیت نام نهاده ام. این تعاملات در دهه های 1320 و 1330 همواره جریان داشته است اما یکی از رخدادهایی که موجب بروز آن در عرصه عملی اجتماع شد در سال 1341 اتفاق افتاد. در زمانی که لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی توسط حکومت شاه طرح شده و بحث شرکت زنان در انتخابات، اصلاحات ارضی و سوگند به کتب آسمانی به جای قرآن مطرح می شود، برخی مراجع بخصوص سه مرجع اصلی مخالف این اصلاحات آقایان شریعتمداری، گلپایگانی و خمینی با صدور بیانیه ای با آن به مخالفت بر می خیزند.
تحلیل رهبران نهضت آزادی ایران در شرایط سال های 1340 و 1341 و در دوره نخست وزیری امینی که فضای سیاسی جدیدی در ایران شکل گرفته بود، این بود که شاه بعد از سفر به امریکا و اظهارات و برنامه هایی که برای ایران دنبال می کرد، قصد داشت آخرین ظرفیت بیدارگر جامعه را که مورد وثوق عامه مردم بود، یعنی قدرت آگاهی بخشی روحانیت را در عرصه اجتماع همچون جوامع غربی در انظار مردم مستهلک کند. پیشگامان روشنفکری ایران اصطلاح قرار دادن پوست خربزه زیر پای روحانیت را برای این برنامه و این حساسیت مراجع به اصلاحات بکار بردند. مهندس بازرگان و دوستان او در نهضت آزادی ایران در این راستا دیدارهایی با مراجع و علمای روحانیت در قم داشتند و بیانیه هایی صادر می کنند که در جلد اول کتاب "نهضت امام خمینی" تالیف سال 1354 در نجف توسط آقای سید حمید روحانی آورده شده و در آن کتاب اذعان شده است که در اثر این گفتگوها و بیانیه ها، نگاه آقایان  مراجع به جای آن موارد اختلاف، به سمت مشکل اصلی جامعه ی ما یعنی "استبداد" متوجه می شود و از آن به بعد محور تمامی سخنرانی های آقای خمینی علیه شاه، دربار و استبداد می شود.
مهندس بازرگان از همان ابتدا در مکاتبات و دیدارهایش این نگاه راهبردی را مورد توجه قرار می دهند و همواره در طی سال ها بر اصول خود استوار می ماند. بعنوان مثال، اولین بار در سال 57 سفارت امریکا توسط نیروهای مارکسیست اشغال شد و آقای خمینی به آقای دکتر یزدی گفته بود مهاجمان را از سفارت امریکا بیرون بریزید؛ در 13 آبان 1358 هم همین اتفاق افتاد ولی این بار با فشار و همراهی تمامی نیروهای انقلاب و توسط «دانشجویان پیرو خط امام». آقای خمینی ابتدا آقای دکتر یزدی را در روز یکشنبه فراخواندند و گفتند شما آنها را بیرون بریزید و قائله را ختم کنید اما در کمتر از 24 ساعت با هدایت دکتر بهشتی "که معتقد بود موجی ]توسط طیف وسیع چپ ها به ویژه مارکسیست ها با راهبرد تداوم انقلاب[ در جامعه به وجود آمده که اگر سوار بر این موج نشویم ما را هم خواهد برد"، نگاهی که آیت الله خمینی از شرایط داشتند تغییر کرده و نظر ایشان کاملا متحول شد و این عمل برای ایشان تبدیل شد به انقلاب دوم! پس از آن هم قضایایی پیش آمد که اشغال سفارت به جای دو سه روز تبدیل شد به 444 روز گروگان گیری که تحلیل پیامد های آن را در گذشته بررسی و به آن پرداخته ام[6].
 به نظر راقم این سطور، هر شخص دیگری اگر به جای مرحوم مهندس بازرگان بود بعد از فضایی که در پی اشغال سفارت بوجود آمد و جوی که جریان های انقلابی و جریان های چپ در جامعه ایجاد کرده بود، بر موج سوار می شد یا لااقل از رسالت آگاهی بخشی خویش کوتاه آمده و تغییر موضع می داد اما مهندس بازرگان هیچگاه در برابر این شرایط زانو نزد. ایشان حتی بعد از خرداد سال 1360 و در آن فضای خطرناکی که در جامعه ایجاد شد و علیرغم شعارهای "مرگ بر بازرگان" در مجلس و در فضای جامعه، 28 اثر از مجموع 300 اثر بجای مانده از خود را نگاشتند. بعبارتی 28 اثر بجای مانده از ایشان اختصاصا مربوط به همان فضای سال 1360 است.
مهندس بازرگان در شرایط بحرانی پس از انقلاب وقتی این انحراف را در آرمان های انقلاب می بیند همان رسالتی که انبیا داشتند را که همان آگاهی بخشی در جامعه است پی می گیرد و با اعتقاد راسخ بر این آیه قرآنی که می گوید "لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط" و مبنای رسالت همه انبیاست عمل می کند تا جامعه آگاه شود و اقامه قسط کند. قابل توجه است که در این آیه گفته نشده است که خدا انبیا را فرستاده تا انبیا وارد عمل شوند و اقامه قسط کنند یا مومنین آمده و اقامه قسط کنند، وظیفه پیامبران و ائمه و مومنانی که باید آنها را اسوه قرار داد تنها آگاهی بخشی و بیدارگری جامعه است تا مردم خود به اقامه قسط در جامعه خود اقدام کنند. مهندس بازرگان در شرایط خاص دهه 1360 مجموعا 28 اثر از خود به یادگار گذاشته است که در کتب مجموعه آثار ایشان جلدهای 24،22و25 آمده است.
برای مثال آثاری چون التقاط، بیگانه پرستی، انقلاب و انقلابی، انقلاب اسلامی و انقلاب مارکسیستی، بعثت و راه های ایمان، ایران و اسلام، تلافی2500 ساله، انقلاب و انتظار، استقلال آزادی حکومت اسلامی، مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه، فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم، پیام به رئیس دادگاه امیر انتظام و... از جمله ی این آثار در آن برهه تاریخی سال 60 است. ایشان با ادامه ی همین روند آثار معناداری را در سال 1362 چون آزادی خواسته ابدی، گمراهان و ... از خود به یادگار گذاشتند.
مرحوم مهندس بازرگان در اثر "انقلاب ایران در دو حرکت" نشان می دهند چگونه راهبرد اولیه «همه با هم» انقلاب به «همه با من» تبدیل شد و چه پیامدهایی در پی داشت. در اثر "گمراهان (ضالین)" به سلسله وقایعی که طی چند قرن در اروپا رخ داد و به فرایندی که در آن جوامع مسیحی طی شد تا به تدریج نهاد دین و کلیسا در جایگاه طبیعی خود و در خارج از قدرت قرار گرفتند اشاره می کند؛ سلسله وقایعی که زمینه ساز توسعه انسانی، علمی و فن آوری و پیشرفت در آن جوامع می شود. از این رو مرحوم مهندس بازرگان در سال 1362 دقیقا بر نقطه ای که زمینه ساز انحرافات بعد از انقلاب بود انگشت گذاشت.
در اثر "چرا آزادی موهبتی الهی است؟ (در مجموعه آثار24)"، مرحوم بازرگان در سال 1363 نگاه و تفکر خود را از دیدگاه اعتقادی تشریح می کند و در "ناگفته های بعثت"، که یکی از آثار کلیدی ایشان است، مهندس بازرگان به آنچه که در بعثت گفته نشده است و اکنون زمینه ساز انحراف انقلاب است اشاره می کند. از دید ایشان آنچه که در زمره وظایف نبوت نیست را می توان حکومت بر مردم دانست، بعبارتی ایشان در این اثر می گوید که در پیام انبیاء حکومت کردن وجود ندارد. این اثر مربوط به سال 1364 است.
اثر راهبردی دیگری که بیانگر تفکر اوست و قبلا به آن اشاره شد نشریه «تفصیل وتحلیل ولایت مطلقه فقیه» است که سراسر آن مستند به آیات قران است.
اثر دیگری از سلسله تفکرات راهبردی او سخنرانی کلیدی ایشان در انجمن اسلامی مهندسین در سال 1371 است و در مجموعه آثار شماره 17 منتشر شده است. در این اثر که تحت عنوان "آخرت و خدا، هدف بعثت انبیاء"منتشر شده است، ایشان رسالت انبیاء را آشنایی بشر با ارزش های الهی و آخرت قلمداد می کنند و بیان می کند همانطور که اقتصاد و باقی مشکلات بشری را با موهبت عقل می توان حل کرد - چرا که خداوند عقل و دانش را برای همین منظور به بشر عطا کرده است - از این رو اداره جامعه نیز از جنس همان مشکلات است و مردم باید با عقلانیت جمعی خود در اجتماع آن را مدیریت کنند.
در نهایت آخرین مثال از آثار منعکس کننده تفکر بازرگان، اثر "بعثت و آزادی" است که آخرین سخنرانی ایشان در تقریبا یک هفته قبل از سفر نهایی منجر به رحلت ایشان در انجمن اسلامی مهندسین محسوب می شود.
مرحوم مهندس بازرگان همواره در طول عمر با برکت خود کوشش کرد دیدگاه راهبردی خود را به تدریج در آثارش منعکس کرده و این آگاهی را تعلیم دهد و به جامعه منتقل کند. از این رو تکلیف الهی بیدارگری خود را هیچگاه ترک نگفت و امروز به نظر می رسد این آثار می تواند برای نسل امروز جامعه و مدیران جامعه ما پیامی مهم داشته باشد و آن پیامِ مشخص این است: "حکومت ما پس از انقلاب هزینه های هنگفتی برای نهادهای مختلف حوزه های علمیه کرده است. آیا در این چهار دهه، به اهدافی که در جریان انقلاب دنبال می کردیم یعنی ارتقای اخلاق، ارزش های دینی، عدالت، پر شدن شکاف بین ملت و دولت و حاکمیت رسیده ایم و یا حتی به آن نزدیک شده ایم؟ آیا به مجموعه آرمان هایی که ملت ما از انقلاب مشرطه دنبال کرده است و در زمره ی اهداف و آرمانهای انقلاب 1357 نیز مطرح بود نزدیک شده ایم؟ آیا شاخصه های اخلاق و ارزش های دینی و عدالت و آزادی و نزدیکی حکومت و مردم در طی این چهار دهه با این سبک حکومت ارتقاء یافته یا پایین آمده است؟
راقم این سطور گمان نمی کند کسی با آگاهی بتواند ادعا کند طی این مدت روند مثبتی داشته ایم. از این رو باید پیامدهای ورود و دخالت دین در حکومت را بررسی و ارزیابی کرده و ببینیم اگر این عملکرد و خروجی حاصل از آن صحیح بوده و روندی است که بر رضای خدا و اراده و خواست کنونی ملت ایران استوار است این روند را ادامه دهیم. اما اگر تمامی شاخص های ارزیابی و ارزش های معنوی نشان می دهد که در عموم این زمینه ها افت کرده ایم- همانطور که تمامی ارزیابی های جهانی نشان دهنده این سقوط است و مردم و نسل جوان ما با پوست و گوشت و استخوان خود این واقعیت را  لمس کرده اند که در همه این شاخص ها عقبگرد داشته و پاسخ عکس گرفته ایم - باید در رویه خود تجدید نظر کنیم.
این حرف، تنها گفته مرحوم مهندس بازرگان نیست، بلکه کلام خدا، سنت پیامبر و ائمه معصوم و نظر مراجع بزرگ ماست. مراجعی چون شیخ مرتضی انصاری صاحب اثر مکاسب که در حوزه تدریس می شود. آخوند خراسانی، میرزای نائینی و ... همه کسانی بودند که باور ندارند فقیه باید در جایگاه حاکمیت در جامعه قرار بگیرد. در سطح جامعه هم اگر نظرخواهی و همه پرسی سراسری شود این واقعیت تلخ نمود پیدا می کند که نظر مردم نسبت به روحانیت تغییر کرده و اعتماد به روحانیت در جامعه کنونی ما به شدت افت داشته است.
از این رو، دیدگاه مرحوم مهندس بازرگان، قرآن و عالمان دینی، برای دین خدا و حفظ حرمت آن در جامعه، همواره این بوده است که روحانیت باید همان رسالت انبیا را در پیش گیرند و آن رسالت، تنها آگاهی بخشی است. روحانیت باید در جایگاه نهاد مدنی و در عرصه عمومی باشند با این هدف که مردم خود مدیریت جامعه را بر عهده گیرند و عدالت و قسط و داد را اقامه کنند، "لیقوم الناس بالقسط". این یک آیه محکم قرآنی است؛ وقتی یک آیه محکم قرآنی زیر پا گذاشته می شود، پیامدهای آن نیز همین فساد نهادینه در عرصه های مختلف جامعه و حکومت است، همین شرایط فقر و آسیب های اجتماعی است که امروز در عرصه حکومت و جامعه شاهد آن هستیم. اگر در جامعه ای خدا منظور نباشد، شرک در آن جامعه جولان می دهد و اگر شرک در جامعه ای باشد، زمینه های انحراف در آن جامعه مهیّاست.
این نگاه راهبردی مهندس بازرگان به چالش هایی بوده است که همواره علیرغم بی مهری ها برای آن ایستادگی کرد و بسیار محترمانه و عالمانه کوشش کرد وظیفه آگاهی بخشی خود را جامه عمل بپوشاند. اگر در مسیر خویش صادق بوده و عملکردش صحیح بوده، اجر او با خداست و اگر عملکرد او اشتباه بوده است باز هم خود او باید پاسخگوی عملکردش نزد خدا باشد.
از این رو برخلاف دولت او که فراز و فرود و درخششی کوتاه مدت در پهنه تاریخ داشت، بینش و گفتمان او پایدار و فرود کوتاه مدت و فرازی مانا داشته است. بنابر این، گفتمان او در طول این 7 دهه از آغاز فعالیت هایش، اکنون نیز می تواند پاسخگوی مسائل جامعه
ی امروز ما باشد.



[1]   آقای خمینی در آن حکم تصریح می کند: «بنا به پیشنهاد شورای انقلاب و بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آراء اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم جبابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص مأمور تشکیل دولت موقت می نمایم....موفقیت شما و دولت موقت را در این مرحله حساس تاریخی از خداوند متعال مسئلت می نمایم».

[2]   مهندس بازرگان پس از پذیرش نخست وزیری اینگونه گفت که: «خدای بزرگ را شکر می‌کنم که چنین اعتبار و حُسن شهرتی را، که به هیچ وجه اهلیت و لیاقت آن را نداشته ام، بر من ارزانی داشته و همین موهبت الهی باعث شد که آیت الله ابراز اعتماد و ارجاع چنین مأموریتی را به بنده عنایت بفرمایند. و همچنین تشکر از ملت ایران می‌کنم که آیت الله مکرر تصریح فرموده که «به نام ملت، هم صدای با ملت و برای ملت» گامها و صداهای خود را برداشته و بلند کرده اید...»
[3]    آیت الله خمینی در متن پذیرش استعفای مرحوم مهندس بازرگان آورده است: «چون جناب آقای مهندس بازرگان با ذکر دلائلی برای معذور بودن از ادامه خدمت، از تاریخ 14/8/58 از مقام نخست وزیری استعفا دادند، ضمن قدردانی از زحمات و خدمات طاقت فرسای ایشان در دوره انتقال، و با اعتماد به دیانت و امانت و حسن نیت مشارالیه، استعفا را قبول نمودم...».
[4]     قسمتی از نامه مورخ 30 بهمن 1366 منتسب به آیت الله خمینی که در سال 1368 منتشر شد: «... پرونده این نهضت و همین طور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می دهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا است ... نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند و ضرر آنها با اعتیار آن که متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد.... بیشتر و بالاتر است. ... نهضت آزادی و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا نیستند ... نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی اطلاع از مفاصد شوم آنان هستند می گردند باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند ...»
[5]     بخش اول- تارخچه و تحلیل انقلابِ چهارم؛ بخش دوم- بررسی عقیدتی از دیدگاه قرآن و سنت و عترت؛ بخش سوم- بررسی حقوقی و قانونی از دید انقلاب و نظام؛ بخش چهارم- جنبه های سیاسی و اجتماعی و جمع بندی نهایی
[6]   پیامد های اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری؛ هفته نامه صدا 16 آبان 1394


No comments:

Post a Comment