Monday, September 16, 2019

تامین استقلال قوه قضائیه، راه‌کاری موثر برای تامین حقوق زنان


بسمه‌تعالی

تامین استقلال قوه قضائیه، راه‌کاری موثر برای تامین حقوق زنان

اگر مرد مسلمانی پس از این حادثه [ربودن خلخال از پای زنی یهودی] بميرد، سزاوار سرزنش نیست. [نهج‌البلاغه؛ خطبه27]1

حجت‌الاسلام ابراهیم رییسی در آغاز تصدی ریاست قوه قضاییه، وعده اصلاحات اساسی در سازمان تحت امرش را داد و در فراخوانی عمومی، خواستار مشارکت مردم و نهادهای جامعه مدنی در یافتن «راهکارهای مناسب به منظور رفع زمینه‌های بی‌اعتمادی مردم به دستگاه قضایی» شد. استقلال واقعی قوه قضاییه و تلاش برای نظارت این نهاد بر اجرای قانون اساسی و رعایت آزادی‌های بنیادین، سرفصل مواضع مشترکی بود که از سوی احزاب، نهادهای مدنی و کنشگران سیاسی مطرح شد. متاسفانه عملکرد بعدی قوه قضاییه در صدور آرای سنگین علیه فعالان مدنی و سندیکایی که خواسته‌ای جز کاهش تبعیضات ساختاری نداشتند، نشان داد که اراده‌ای جدی در راستای ارتقای شاخص‌های امنیت قضایی وجود ندارد.

خودسوزی و درگذشت اندوهبار خانم سحر خدایاری، دختر جوانی که در واکنش به ممانعت از ورود مسالمت‌آمیز و قانونی زنان به ورزشگاه‌های عمومی زیر فشار روانی شدید و پیگرد کیفری قرار گرفت، رخدادی مصیبت‌بار است که وجدان مردم و افکار عمومی ایران را به شدت اندوهگین ساخته است. متهم و مسئول اصلی این وضعیت ناهنجار، در وهله نخست، ساختاری از قدرت است که زمینه مداخلات بی رویه و معارض قانون و امکان اثرگذاری تنگ‌نظری‌های شخصی و خلاف نظم عمومی از سوی برخی اشخاص و نهادهای حاکمیتی غیرمسئول مانند تعدادی از مراجع تقلید و امامان جمعه و جماعات را در ایجاد تنگناهای ناروا علیه حق انتخاب آزادانه سبک زندگی شهروندان فراهم می‌کند. در وهله بعد، مقصران این رویداد دردناک، قوای سه‌گانه شامل قوه قضاییه، نهاد ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی است که متعهد به اجرای قانون اساسی و نظارت بر اجرای این قانون و تحقق حقوق ملت هستند، اما در مقام عمل، از تعهدات بنیادین خود شانه خالی می‌کنند.

 کوتاهی مسئولان قضایی و دولتی در عدم پشتیبانی از حقوق و آزادی‌های اساسی ملت و تسلیم محافظه‌کارانه و غیرموجه در برابر نهادهای غیرمسئول، موجب شرمساری حکومتی است که ادعای پیروی از امامی را دارد که به خاطر نقض امنیت شهروندانش، «طلب مرگ» را «آرزوی مسلم و به‌حق» حاکم مسلمان می‌داند. متاسفانه، دولت و نهاد قضایی، آن‌چنان زیر فشار آشکار و پنهانی قرار دارند که رسالت و کارکرد اصلی‌شان، یعنی تضمین و تامین حقوق اساسی ملت را از یاد برده‌اند. یادآوری می‌کند که مباشرت یا معاونت در نقض حقوق اساسی ملت، خود مصداق آشکار جرم و سزاوار پیگرد کیفری و سلب صلاحیت از تداوم خدمات اداری است.

نهضت آزادی ایران، با تاکید بر آزادی‌های اساسی مندرج در قانون اساسی، باور دارد که مرگ فاجعه‌آمیز خانم سحر خدایاری را نباید و نمی‌توان به جنبه‌های فرعی این رویداد فروکاست و به عنوان مساله‌ای فردی قلمداد کرد. ابعاد این رخداد تلخ را باید در حوزه کلان شکاف‌های جنسیتی، تبعیض ساختاری علیه حقوق زنان و نقض فراگیر آزادی‌های اساسی و دخالت‌های تنگ‌نظرانه غیرقانونی، غیرشرعی و غیرعقلی علیه «حق انتخاب آزادانه سبک زندگی» مردم ارزیابی کرد.

نهضت آزادی ایران هشدار می‌دهد آتشی که بر جان «سحر» افتاد، باقی‌مانده هیمه سرمایه اجتماعی کشور را می‌سوزاند و ارکان امید مردم را بر باد می‌دهد. نقض حقوق اساسی و تن دادن به تبعیض‌های عمیق ساختاری علیه نیمی از پیکره جامعه، پیامدی جز گسترش امواج خشونت و فروپاشی اخلاقی جامعه ندارد. «زنان» نیمی اثربخش از جمعیت ایران هستند که در طول سال‌ها و قرن‌ها، به ویژه پس از انقلاب اسلامی، عهده‌دار مسئولیت‌های کلیدی در حوزه‌های فرهنگ و خانواده و اجتماع بوده‌اند. خدمات و فداکاری‌های زنان ایرانی در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله و نقش آنان در دوره‌های «سازندگی» و «اصلاحات» و نیز حضور موثرشان در دمیدن نسیم امید به جامعه و مطالبه ارزش‌های بهبودگرایانه در طول این چهار دهه را نمی‌توان با ناسپاسی و بی‌تدبیری به فراموشی سپرد.
تشکیل دادگاه قانون اساسی با ابتکار عمل «دولت» و «مجلس» و ایجاد اصلاحات ساختاری قضایی در راستای سرچشمه گرفتن انتخاب مسئولان ارشد قضایی به ویژه مقامات دادستانی از آرای مردم، افزون بر تامین حقوق اساسی زنان و پیشگیری از تکرار فجایعی دردناک از این دست، از جمله راهکارهای موثری است که می‌تواند «نهاد دادستانی را به شان راستین «مدعی‌العموم» ارتقا دهد تا پیگیر حقوق ملت و نه مجری اراده و تامین‌کننده منافع حکومت، باشد.

نهضت آزادی ایران یادآوری می‌کند که در قوانین کیفری ایران، عملی با عنوان ورود زنان به ورزشگاه‌های عمومی جرم‌انگاری نشده است و هیچ قانونی مانع برخورداری زنان ایران از حق ورود به ورزشگاه‌ها نیست. وفق اصل «قانونی بودن جرایم و مجازات‌ها» و قاعده «تفسیر مضیق» از قوانین کیفری، نمی‌توان فردی را به این جهت، مجرم شناخت یا حتی متهم قلمداد کرد. دولت، قوه قضاییه، مجلس شورای اسلامی و نیروی انتظامی وظیفه دارند که یک بار برای همیشه در برابر امواج زیاده‌خواهی‌های خلاف قانون ایستادگی کنند و ضامن تحقق حقوق مردم و آزادی‌های اساسی ملت شوند و نه تنها راهگشای ورود زنان به ورزشگاه‌ها شوند، بلکه زمینه رفع تبعیضات ساختاری علیه زنان فرهیخته، مسئولیت‌پذیر و حق‌گرای جامعه ایران را فراهم آورند.
نهضت آزادی ایران
23 شهریور 1398

1.     فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً

Friday, September 13, 2019

طالقانی اگر زنده می‌ماند، مانند بازرگان می‌ایستاد


گفت‌وگو با محمد توسلی دبیر کل نهضت آزادی ایران:

طالقانی اگر زنده می‌ماند، مانند بازرگان می‌ایستاد

 بخش عمده حیات سیاسی آیت‌الله طالقانی صرف مبارزه با رژیم شاه شد. اینکه ماهیت مبارزه او با رژیم شاه اصلاح‌طلبانه بود یا انقلابی، و اینکه اگر طالقانی بیشتر عمر می‌کرد چه موضعی علیه حکومتی می‌گرفت که برآمده از انقلابی بود که او خودش یکی از رهبران اصلی آن انقلاب به شمار می‌رفت، و نیز اینکه طالقانی در زندگی سیاسی و اجتماعی‌اش چه تفاوت‌هایی با مهندس بازرگان داشت، محورهای اصلی این گفت‌وگو با محمد توسلی، دبیر کل نهضت آزادی است. آقای توسلی ضمن تاکید بر اشتراکات راهبردی طالقانی و بازرگان، در مجموع معتقد است مهندس بازرگان عمق فکری و بینش عمیق‌تری نسبت به آیت‌الله طالقانی داشت؛ اگرچه مشی شخصی طالقانی، با سعه صدر و پذیرندگی بیشتری توام بود.

*جناب توسلی، به نظر شما مهم‌ترین اشتراکات و تفاوت‌های فکری و سیاسی آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان چه بود؟
قبل از پرداختن به اختلافات، بهتر است به اشتراکات آنان بپردازیم تا معلوم شود اختلافات نسبت به اشتراکات چه وزنی داشته‌اند. وقتی زندگی این دو بزرگوار را بررسی و مقایسه می‌کنیم، با پیوند خانوادگی آنان برخورد می کنیم. وقتی هر دو نوجوان بودند، در 1303 در جلساتی که در منزل عباسقلی بازرگان، پدر مهندس بازرگان، برگزار می‌شد، سید ابوالحسن طالقانی پدر سید محمود نیز شرکت داشت. این جلسات برای پاسخگویی به ابهامات دینی آن زمان برگزار می شد. افرادی مثل حکمی‌زاده، نویسنده کتاب "اسرار هزار ساله"، نیز در این جلسات شرکت می‌کردند. واکنش به عملکرد فرهنگ هزار ساله حوزه در این جلسات، که «البلاغ» نام داشت، مشهود بوده است. آن موقع طالقانی 14 ساله بود و بازرگان 17 ساله. کمی بعد طالقانی راهش را در حوزه علمیه ادامه می‌دهد و بازرگان به غرب می‌رود و آن‌جا درس می‌خواند و با جوهر تمدن غرب آشنا می‌شود. پس از شهریور 1320 که فضای جامعه نسبتا باز می‌شود و این دو نفر دوباره در کنار هم قرار می‌گیرند، یک برنامه‌ریزی راهبردی برای تلاش های اجتماعی آینده خود تدارک می‌کنند و پیوندشان برای همکاری از همان جا شکل می‌گیرد. طالقانی که در آن زمان از حوزه بریده بود و روش سنتی را دنبال نکرده بود، در کنار بازرگان قرار می‌گیرد و دو محور اصلی مبنای برنامه‌هایشان می‌شود: زدودن فرهنگ استبدادی و خرافات مذهبی در جامعه ایران. این دو در دهه 1320 وارد  فعالیت سیاسی نشدند و ابتدا دنبال کار عمیق و درازمدت فرهنگی اجتماعی بودند. محور اندیشه‌شان این آیه قرآن بود: ان الله لا یغیرما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. یعنی معتقد بودند تا آن موانع اصلی از پیش پای ملت ایران برداشته نشود و تحولی فرهنگی و اجتماعی رخ ندهد، توسعه‌یافتگی در جامعه ما ممکن نیست. به همین دلیل، به نظر من، طالقانی و بازرگان را باید از پیشگامان توسعه‌گرایی و مدرنیته در ایران قلمداد کرد.

*واژه "توسعه" در آثار این دو نفر به کار رفته است؟
نیازی نیست این واژه را به کار برده باشند آنها عملا به موانع اصلی توسعه یافتگی توجه و اقدام کرده اند. البته مهندس بازرگان در همان دهه آثاری درباره علل عقب‌ماندگی ما دارند. مهم این است که ما امروز تشخیص می‌دهیم علل توسعه‌نیافتگی ما، همان مواردی بوده که طالقانی و بازرگان و سحابی در پی تحقق آن‌ها بودند. طالقانی نخستین روحانی‌ای است که در تاریخ معاصر ایران با عضویت در نهضت آزادی ایران به جوانان درس دموکراسی و کار جمعی داد. روحیه تساهل و مدارای او در کنار ایستادگی‌اش بر تحقق اهدافش، مثال‌زدنی بود.

*درباره تفاوت‌های طالقانی و بازرگان چه نظری دارید؟
این دو بزرگوار به لحاظ بینشی هماهنگ بودند ولی منش متفاوتی داشتند. طالقانی به عنوان یک روحانی ملجاء مردم بود. درِ خانه طالقانی همیشه به روی مردم باز بود. طالقانی با فداییان اسلام به لحاظ اعتقادی و بینشی زاویه داشت ولی وقتی نواب صفوی به او پناه آورد، خانه‌اش خانه امن نواب صفوی بود.

*یعنی آیت‌الله طالقانی هم با فداییان اسلام رابطه‌ای انسانی داشت هم با فداییان خلق.
بله. طالقانی رابطه خوبی با دگراندیشان داشت.

*غیرپذیری طالقانی ظاهراً بیشتر از بازرگان بود.
بله. علتش هم منش طالقانی بود.

*این تفاوت منش از کجا نشات می‌گرفت؟ چون بازرگان برای ادامه تحصیل به اروپای دموکراتیک رفت. پس چرا طالقانی غیرپذیری بیشتری داشت؟
در جامعه ما این فرهنگ وجود داشت که روحانیت ملجاء مردم باشد. این یکی از دلایل پذیرا بودن طالقانی در قبال همه اقشار مردم به ویژه دگراندیشان بود. زندانیان حزب توده‌ می‌گفتند آیت‌الله بازرگان، مهندس طالقانی. چون بازرگان روی پرنسیب‌های فکری و اعتقادی‌اش مصر بود. اما طالقانی نگاهش این طور بود که دیگران از جمله اعضای حزب توده هم فطرت انسانی پاکی دارند. بعد از انقلاب، یکبار در منزل ایشان منتظر طالقانی بودیم و او آمد بسیار برافروخته. پرسیدیم چه شده؟ گفت جلسه‌ای با مسعود (رجوی) داشتم و این بچه‌ نمی‌فهمد؛ هر چه به او می‌گویم این عمامه من بولدوزر است و آدم عاقل جلوی بولدوزر نمی‌ رود، گوش نمی‌دهد.

*منظورش دقیقاً چه بود؟
منظورش این بود که شما مجاهدین خلق در تقابل با روحانیت نمی‌توانید پیروز شوید. این واقعه متعلق به مرداد 58 بود. طالقانی به فطرت پاک همه اعتقاد داشت و برای گفت‌وگو با همه وقت می‌گذاشت. اما بازرگان به لحاظ مشغله فراوان و نظم و مدیریت زمان، برای این کارها وقت نمی‌گذاشت. او نگاه جامع‌تر و متفاوتی نسبت به برنامه‌ریزی اجتماعی داشت. این تفاوت‌ها موجب تفاوت منش طالقانی و بازرگان شده بود.

*به نظرتان اگر طالقانی عمر بیشتری می‌کرد، کار مجاهدین خلق به درگیری با جمهوری اسلامی می‌کشید؟
واقعاً قابل پیش‌بینی نیست. ولی به نظر من نه فقط طالقانی، بلکه حتی اگر مطهری و بهشتی هم زنده می‌ماندند، تحولات بعدی به آن صورت شکل نمی‌گرفت. حذف این افراد از جامعه ما، مدیریت بخش روحانی جمهوری اسلامی در دست کسانی افتاد که توان کنترل تحولات را نداشتند. شاید طالقانی می‌توانست از بعضی رویدادها جلوگیری کند اما درباره مجاهدین، با توجه به خاطره‌ای که از مسعود رجوی نقل کردم، بعید می‌دانم کاری از دست طالقانی برمی‌آمد. در اردیبهشت 1360، چند نفر از چهره‌های شناخته‌شده مجاهدین خلق که با من از سال 50 آشنایی داشتند، برای گفت‌وگو به منزل  آمده بودند. برنامه‌شان را برای تقابل با جمهوری اسلامی  توضیح دادند. من یک مثال ساده برای آن‌ها زدم. گفتم فتیله روغن شما، روشنفکری جامعه است. برای تربیت هرعضوتان هزینه‌های سنگینی کرده‌اید. ولی فتیله روغن آن طرف، توده مردم است که دوام بیشتری دارد. به آن‌ها گفتم شما اشتباه می‌کنید.

*به نظر شما اگر طالقانی زنده می‌ماند کارش به تقابل با آقای خمینی می‌کشید یا اینکه سکوت می‌کرد و منزوی می‌شد؟
با توجه به بینش طالقانی، به نظر من در تقابل قرار می‌گرفت. من بعید می‌دانم که طالقانی سکوت می‌کرد. سکوت کار طالقانی نبود. به هرحال هماهنگ با بازرگان عمل می‌کرد.

*ولی آقای بازرگان که تقریباً سکوت کرد بعد از مجلس اول.
به هیچ وجه. بازرگان عمیق‌ترین کارهای فرهنگی و اجتماعی راهبردی و آگاهی بخش را در قبال وضع موجود انجام داد که در مجموعه آثار ایشان و اسناد نهضت در دسترس است.

*شاید دلیل مشکل‌زا نبودن همان میزان فعالیت بازرگان این بود که او قدرت بسیج توده‌ها را نداشت ولی طالقانی اگر یک فراخوان می‌داد، وضعیت به کلی فرق می‌کرد.
بله. اگر طالقانی در دهه 60 در کنار سایر دوستان حضور می‌داشت، امکانات نهضت بیشتر می‌شد و نهضت آزادی می‌توانست موثرتر عمل کند. ولی برداشت من این است که با توجه به حاکمیت اسلام سنتی در دهه 60، قاعدتاً طالقانی در صورتی که در کنار جمع قرار می‌گرفت، توان خودش هم بیشتر می‌شد.

*فرض کنیم طالقانی سکوت نمی‌کرد و به انحصارطلبی حزب جمهوری اسلامی اعتراض می‌‌کرد، آقای خمینی فتیله انحصارطلبی و تندروی را پایین می‌کشید یا اینکه این دو روحانی برجسته از در تقابل با یکدیگر درمی‌آمدند؟
به نظر من آقای خمینی با توجه به نگاه راهبردی که داشت کوتاه نمی‌آمد اما نوع برخوردها متفاوت می شد.

*پس طالقانی هم کم و بیش به سرنوشت آیت‌الله شریعتمداری دچار می‌شد.
آقای خمینی برای تحقق اقتدار و نگاه راهبردی خودش به نظر می رسد از مبانی فقه سنتی استفاده می‌کرد و اصل "باهتوهم" یکی از ابزارهای تحقق این اقتدار بود. کسی که گفت مصدق مسلم نبود و حرفش را به رغم اطلاعاتی که به او دادند اصلاح نکرد، و یا آن نامه منتسب به ایشان درباره مهندس بازرگان و نهضت آزادی، که آقای محتشمی پور بعد از فوت ایشان منتشر کرد، و اقداماتی از این دست، نشان می‌دهد که نگاه راهبردی‌اشان همان چیزی بود که  در کتاب کشف‌الاسرار خود در اوایل دهه بیست آورده اند. بنابراین من بعید می‌دانم که آقای خمینی کوتاه می‌آمد. او موانع را از پیش پایش برمی‌داشت. اما اینکه با طالقانی چگونه عمل می‌کرد، موضوع پیچیده‌ای است. شاید طالقانی به سرنوشت آقای منتظری دچار می‌شد.

*به نظر شما آیت‌الله طالقانی کشته شد یا به مرگ طبیعی درگذشت؟
فوت آقای طالقانی در یک شرایط خاصی رقم خورد. روز شانزدهم شهریور نماز جمعه به مناسبت رخداد17 شهریور در بهشت زهرا برگزار شد و اتفاقا  همکاران ما در شهرداری تهران مدیریت آن نماز جمعه را بر عهده داشتند. طالقانی سخنرانی تند و تیزی کرد و درباره ضرورت اجرای اصل شوراها و حاکمیت ملت سخن گفت. بعد از نماز، ما آقای طالقانی را دعوت کردیم که غسالخانه جدید بهشت زهرا را افتتاح کنند. ایشان هم آمدند و وارد غسالخانه شدند و در مقابل یکی از محل‌های شستشو ایستاد، خیلی هم متمرکز شد، بعد به غسال گفت "منو این‌جا خوب بشوری‌ها". همه تعجب کردیم که طالقانی چه می‌گوید. اتفاقا دو روز بعد همان غسال طالقانی را در همان جا تغسیل کرد.

*کسی از آقای طالقانی نپرسید منظورتان از این حرف چیست؟
فرصت نشد. بر اساس گزارش ها، روز هیجدهم شهریور ساعت نه شب سفیر شوروی با طالقانی در منزل آقای ولی الله چه پور پدرعروسشان دیداری داشت که تا ساعت یازده ادامه پیدا کرد. سفیر شوروی می‌رود و بعد از شام حال طالقانی بد می‌شود. در این شرایط برق و تلفن خانه هم قطع بود. حدود ساعت یک بامداد نوزدهم که با پیگیری ها می توانند دکتررا  بر بالین طالقانی برسانند او دار فانی را وداع گفته بود. اتفاقا جمال عبدالناصر هم بعد از ملاقات با سفیر شوروی به همین سرنوشت دچار شد. طالقانی قبل از دیدار با سفیر شوروی کاملاً سرحال بود.

*یعنی می‌خواهید بفرمایید مرگ طالقانی زیر سر سفیر شوروی بود؟
صرفا چنین گمان‌هایی مطرح هست.

*ولی سفیر شوروی در خاطراتش نوشته است آب و تلفن خانه را قطع کرده بودند؛ مخالفانش فکر همه چیز را کرده بودند و پیرمرد هیچ شانسی نداشت.
البته برق و تلفن منزل قطع بوده ولی علت مرگ روشن نیست. اینکه کار سفیر شوروی بوده باشد، یکی از احتمالات است.

*مجتبی طالقانی گفته دولت مهندس بازرگان با کالبدشکافی مخالفت کرد.
این اظهار نظرها محل تردید است. دولت بازرگان اصلاً در این جایگاه نبود. ولی کالبدشکافی بدن آیت‌الله طالقانی با فرهنگ ما چندان سازگار نبود.

*چرا بهشتی متهم شد به قتل طالقانی؟ مگر این دو نفر با هم تقابل لفظی رو در رو و آشکاری داشتند؟
من هیچ وقت چنین تقابلی  را ندیدم و اصلاً چنین امری در شأن هیچ یک از آنان نبود. ولی البته نگاهشان به مسائل اصلی مطرح آن روز متفاوت بود.

*مردم متوجه این نگاه متفاوت بودند که شعار می‌دادند بهشتی را متهم به قتل طالقانی کردند؟
کدام مردم؟

*مردمی که در تشییع جنازه آیت‌الله طالقانی شرکت کردند.
طالقانی در مجلس خبرگان قانون اساسی نگاه خاصی داشت. اصل ولایت فقیه با پیشنهاد حسن آیت و مدیریت دکتر بهشتی و حمایت نظری آیت الله منتظری وارد قانون اساسی شد. طالقانی نگران اوضاع بود و روی زمین می‌نشست و این رفتارش اعتراض به خبرگان قانون اساسی قلمداد می‌شد. عملکرد حزب جمهوری اسلامی هم نگاه متفاوت بهشتی را نشان می‌‌‍دهد. مهندس بازرگان گفته بود ما یک بهشتی قبل از انقلاب داشتیم و یک بهشتی بعد از انقلاب. بهشتی بعد از انقلاب با تشکیل حزب جمهوری اسلامی، زمینه‌ساز حاکمیت روحانیت شد. ولی قبل از انقلاب یک روحانی روشنفکر و هماهنگ با روشنفکران دینی بود.

*اگر بپذیریم که آیت‌الله طالقانی به قتل رسیده، به نظر شما محتمل‌تر است چه کسی می‌تواند پشت این قتل بوده باشد؟ سفیر شوروی یا دکتر بهشتی؟
با شناختی که من از مرحوم دکتربهشتی دارم، بعید می‌دانم چنین کاری کرده باشد. بهشتی دنبال قدرت بود ولی دنبال این روش ها نبود.

*وقتی کسی دنبال قدرت است، احتمال ندارد مانع کسب قدرت را از سر راه بردارد؟
روش‌های دیگری هم وجود داشت برای رسیدن به قدرت. برای من بسیار سنگین است که بخواهم حتی به چنین بحثی بپردازم. کا.گ.ب و حزب توده بیشترین حملات را به دولت موقت کردند. کیانوری می‌گفت اعضای دولت موقت تکنوکرات و مدیر هستند ولی روحانیت یک پوسته است و از بین می‌رود. اسناد منتشر شده اخیر نشان می‌دهد که اشغال سفارت آمریکا با پیگیری کیانوری و با جلب نظر آیت‌الله خمینی صورت گرفت. کا.گ.ب و حزب توده در کوبیدن دولت موقت و احتمالا اشغال سفارت  آمریکا نقش داشتند. به نظر من شوروی و حزب توده دنبال کسب قدرت در ایران بودند. حتی شواهدی وجود دارد که آن‌ها در حادثه هفتم تیر هم نقش داشتند. هر چند که مجاهدین خلق مسئولیت آن عمل را بر عهده گرفتند ولی مجموعه اطلاعات نشان می‌دهد که تکنولوژی آن بمب‌گذاری بیش از ظرفیت مجاهدین خلق بود. احتمال دارد سفارت شوروی بر اساس ارتباطاتی که با مجاهدین خلق داشتند، انفجار هفتم تیر را رقم زده باشند. یعنی مجاهدین انگیزه‌اش را داشتند و شوروی تکنولوژی‌اش را. من نقش شوروی را در مجموعه این رویدادها موثرتر می‌بینم.

*یعنی شما می‌فرمایید مسکو انگیزه داشت که ابتدا دولت موقت را حذف کند و بعد حزب جمهوری اسلامی را. به همین دلیل ابتدا طالقانی را حذف کرد، سپس بهشتی را.
بخشی از این تحلیل بر اساس احتمالات است و بخش دیگرش بر اساس اطلاعات. حملات سهمگین حزب توده به دولت موقت مستند است. تکنولوژی انفجار هفتم تیر هم به هر حال محل تامل است. من برنامه و عملکرد حزب توده و شوروی را هماهنگ می‌دانم.

*به نظر شما آیت‌الله طالقانی در دوران رژیم شاه، یک فرد انقلابی بود یا اصلاح‌طلب؟
طالقانی به لحاظ سیاسی همواره در کنار بازرگان و سحابی بود و همواره قائل به  تحول تدریجی و اصلاحات بود. این دو نفر چند دهه کار فرهنگی اجتماعی کردند. طالقانی مثل بازرگان دنبال تحول بود با حداقل هزینه. بعد از انقلاب هم بازرگان تلاش می‌کرد تحولات با حداقل هزینه رقم بخورند.

*من هنوز جواب سوالم را نگرفته‌ام: طالقانی نسبت به رژیم شاه انقلابی بود یا اصلاح‌طلب؟
طالقانی و یاران او دنبال تحول فرهنگی و اجتماعی بودند تا جنبش اجتماعی ایران برای برکناری رژیم شاه آماده شود. چون رژیم شاه قانون اساسی مشروطه را نقض کرده بود و تنها راه باقی‌مانده، برکناری شاه از طریق جنبش اجتماعی بود.

*هدف طالقانی از برکناری شاه چه بود؟ بازگشت به قانون اساسی مشروطه یا تدوین یک قانون اساسی جدید برای برپایی جامعه‌ای اسلامی؟
نگاه اولیه‌اش بازگشت به قانون اساسی مشروطه همان نگاه دکتر مصدق بود ولی وقتی شرایط اجتماعی تغییر کرد، طالقانی هم دنبال اصلاح قانون اساسی مشروطه و به‌روزرسانی آن قانون بود.

*ولی قانون اساسی جدید آن چیزی نشد که آیت‌الله طالقانی می‌خواست.
بعد از انقلاب، روی پیش‌نویس قانون اساسی برای بروز رسانی آن کار شد و آقای خمینی از مهندس بازرگان خواست که متن جدید را به رفراندوم بگذارد. مهندس بازرگان گفت که قرار بر تشکیل مجلس موسسان بود و نباید خلف وعده کرد. طالقانی پادرمیانی کرد و گفت نه رفراندوم نه مجلس موسسان. مجلس خبرگان، با نفرات کمتر، به پیشنهاد طالقانی شکل گرفت ولی پیشنهاد طالقانی عملاً زمینه انتخاب کسانی را فراهم کرد که قائل به اسلام سنتی بودند و در نتیجه اصل ولایت فقیه وارد قانون اساسی شد. خود طالقانی یکی از هشت نفری بود که در مجلس خبرگان قانون اساسی به اصل ولایت فقیه رای مخالف داد.

*آیا این پیشنهاد طالقانی یکی از اشتباهات زندگی سیاسی او نبود؟
نیت طالقانی خیر و مصالحه جویانه بود ولی نتیجه پیشنهادش سرانجام مطابق دیدگاه طالقانی نبود.

*طالقانی ظاهراً با مبارزه مسلحانه هم مشکلی نداشت. چون به چریک‌های فلسطینی و بخصوص به مجاهدین خلق حسن ظن داشت. رابطه‌اش با فداییان خلق هم خوب بود. یعنی نگاهش این طور نبود که مبارزه مسلحانه روش بدی است و حتماً نتایج بدی در پی خواهد داشت.
طالقانی  کسی را به مبارزه مسلحانه دعوت نمی‌کرد ولی با توجه به شرایط و گفتمان غالب آن زمان و شرایط انسداد، ممانعتی هم نداشت.

*ولی اگر الان کسی بخواهد با جمهوری اسلامی مبارزه مسلحانه کند، شما صریحاً نهی‌اش می‌کنید اما آیت‌الله طالقانی چنین کاری نمی‌کرد.
شرایط امروز و شرایط دوران قبل از انقلاب و گفتمان جهانی برای تحول کاملا متفاوت است. بله امروز، بر اساس مصوبه کنگره تیر ماه سال 59، ما گفتمان و راهبرد اصلاح جویی را در مواضع خودمان مورد تاکید قرار می دهیم و آن را در راستای منافع ملی ارزیابی می کنیم. اگر طالقانی هم امروز حضور داشت چون مهندس  بازرگان و دکتر یزدی از همین راهبرد حمایت می کرد البته ضمن احترام برای اشخاصی که نگاه متفاوتی دارند.

*چرا طالقانی به بازرگان گفت نباید پیشنهاد نخست‌وزیری را قبول می‌کردی؟
طالقانی معتقد بود آقایان وفا ندارند و حرف‌هایشان تاکتیکی است نه راهبردی. اما بازرگان با اینکه قبول داشت آقایان باوفا نیستند، معتقد بود اگر آن پیشنهاد را قبول نکند، اوضاع بدتر می‌شود. خود من معتقدم اگر بازرگان نخست‌وزیر نمی‌شد، ایران به سرنوشتی بدتر از افغانستان و جنگ های داخلی دچار می‌شد. چون  حزب توده با تمام امکاناتش در میدان بود، مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی هم با امکانات نظامی‌شان در صحنه حضور داشتند. یعنی ما دچار جنگ داخلی‌ای می‌شدیم بدتراز جنگ داخلی افغانستان. مهندس بازرگان جایگاهی داشت که روشنفکران کشور ما او 
را قبول داشتند.
*پس شما در این اختلاف نظر تاریخی طالقانی و بازرگان، طرفدار بازرگان هستید.
اگر بازرگان نخست‌وزیری را قبول نمی‌کرد، صرفاً برای اینکه آدم موجهی باشد، کوتاهی بزرگی در حق ایران کرده بود به نحوی که بعدها هیچ وقت نمی‌توانست به  وجدان خود و آیندگان پاسخگو باشد. بازرگان از شخصیت خودش مایه گذاشت تا دوره انتقال با موفقیت سپری شود و ایران دچار جنگ داخلی و هرج و مرج نشود. امتناع مهندس بازرگان از پذیرش نخست‌وزیری، یک اشتباه تاریخی بود.

*چرا طالقانی در مجلس خبرگان علیه اصل ولایت فقیه سخنرانی نکرد؟
چون، احتمالا نمی خواست آتش تفرقه و تقابل را تشدید کند. طالقانی می‌دید که اکثریت مجلس به اصل ولایت فقیه رای می‌دهند و با اینکه شخصا به ولایت فقیه رای منفی داشت، ترجیحش این بود با سخنرانی علیه ورود اصل ولایت فقیه به قانون اساسی، تنش‌های داخلی را بیشتر نکند؛ سخنرانی‌ای که به هر حال در تغییر نظر آن مجلس خبرگان موثر واقع نمی‌شد.

*طالقانی اوایل انقلاب گفت استبداد تازه‌ای در راه نیست. چرا طالقانی پس از چهل سال فعالیت اجتماعی و سیاسی، نتوانست دریابد که انقلاب به رهبری روحانیت، به استبداد دینی ختم می‌شود؟ بخصوص اینکه قبل از پیروزی انقلاب هم به بازرگان گفته بود آقایان وفا و صفا ندارند.
این حرف طالقانی را باید در زمینه خودش بررسی کرد. من نمی‌دانم این حرف را در چه فضایی و به چه کسانی گفته است. گاهی جوانان می‌آمدند و انتقاد می‌کردند، طالقانی هم می‌خواست آن‌ها را به آینده امیدوار کند. شاید این حرف را در چنین فضایی بیان کرده است. باید به زمینه و سیاق سخن توجه کرد. مثلاً یکبار آقای طالقانی گفت مدیریت شهربانی را بدهید به یک پاسبان تا اداره‌اش کند. عده‌ای به او اعتراض کردند در یک دیدار خصوصی، طالقانی هم گفت آن حرفم نمادین بود و منظورم از رئیس شهربانی شدن پاسبان، این بود که کار اداره مملکت را به مردم واگذار کنید.

*سوالم را جور دیگری می‌پرسم: آیا طالقانی از همان اوایل انقلاب، خطر بازتولید استبداد را احساس می‌کرد؟
به نظر من طالقانی درمقدمه و پاورقی های  کتاب تنبیه الامه نائینی در سال 34 حساسیت خودش را در خصوص استبداد دینی نشان داده است و بعد از انقلاب هم همان نگاه راهبردی خودش را داشته است. ولی بازرگان از همان دیدار نوفل لوشاتو چنین خطری را احساس می‌کند و در آثارش واکنش نشان می دهد . طالقانی هم در کنار بازرگان و با او همسو بود. احتمالاً چنین چیزی در پس ذهن او هم بود. اما در قصه نخست‌وزیری، باز هم می‌گویم، نظر بازرگان واقع بینانه بود. به نظر من عمق فکری و تجربه مدیریتی بازرگان بیشتر از طالقانی بود. این واقعیت را باید بپذیریم که طالقانی حدود ده سال از عمر خود را در زندان و تبعید گذرانده است. بازرگان سلامت ذهنی و جسمی‌اش بیشتر از طالقانی بود. این‌ها واقعیت‌هایی است که باید پذیرفته شوند. بازرگان همواره از ابتدا و در نهضت آزادی با طالقانی تعامل و همکاری داشت.

*به همین دلایل به نظر می‌رسد بازرگان اصلاح‌طلب‌تر از طالقانی بود.
نباید کسانی را که چند دهه در کنار هم تعامل و همکاری نزدیک و ثمر بخشی داشته اند امروز آنها را از هم جدا تلقی کنیم. بالاخره طالقانی علاوه بر همکاری دیرین خود  عضو نهضت آزادی بود و کار جمعی داشتند. طبیعی است که طالقانی  ضمن همکاری با بازرگان درعرصه های مختلف برای دیدگاه های بازرگان در جایگاه دبیر کل نهضت و همکاری های اجتماعی احترام قائل باشد.

منبع: زیتون 19 شهریور 98





Sunday, September 8, 2019

در ديپلماسي انقلاب منافع ملي محور بود


گفتگو با محمد توسلي:
در ديپلماسي انقلاب منافع ملي محور بود
مریم گنجی
ارتباط با سازمان مجاهدين خلق،‌ روي آوردن شاخه­ي خارج نهضت به مبارزه­ي مخفي و مسلحانه در شرايط اختناق و انسداد در دهه­ي چهل،‌ دوره­هاي آموزش نظامي اعضاي نهضت و مبارزان در مصر و مهمتر از همه مذاكرات سران نهضت آزادي در آستانه­ي انقلاب با آمريكا است كه از سوي اعضاي نهضت با عنوان ديپلماسي انقلاب از آن ياد شده است و ابراهيم يزدي در همه­ي اين فعاليتها نقش موثر و تعيين كننده­اي داشته از جمله فعاليتهاي حساس و مجادله انگيز نهضت آزادي پيش از انقلاب است. در سالهاي اخير گروه­هاي اپوزيسيون خارج از كشور براي توجيه ارتباط و حمايت جويي­هاي خود از كشورهاي خارجي به ويژه آمريكا تلاش كرده­اند مشابهت جويي­هايي ميان تلاش خود و پيشينه­ي تاريخي نهضت آزادي در ارتباط با قدرتهاي خارجي صورت دهند. در ماههاي اخير اين تلاشها شدت و گستره­ي بيشتري پيدا كرده و مجادلات و اتهامات جديدي را متوجه نهضت آزادي ايران كرده است. در دومين سالگرد درگذشت دكتر ابراهيم يزدي دبيركل فقيد نهضت آزادي گفتگويي با مهندس محمد توسلي،‌ دبيركل نهضت آزادي ايران در مورد اين مشابهت جويي­ها داشته­ايم. خوانندگان علاقمند مي­توانند در خاطرات ابراهيم يزدي و محمد توسلي در مورد دوره­ها و فعاليتهاي مجادله انگيز نهضت آزادي روايت و خاطرات مفصل اين دو را بخوانند. 

*در سال‌های گذشته تلاش‌هایی صورت گرفته که میان ارتباط اپوزیسیون امروز با قدرت‌های خارجی و ارتباط‌های خارجی‌ نیروهای انقلابی پیش از پیروزی انقلاب مشابهت‌سازی‌هایی صورت بگیرد و از این طریق این ارتباط به نوعی توجیه شود. چه نسبتی میان ارتباط اپوزیسیون امروز با قدرت‌های خارجی و تجربه‌ی نیروهای انقلابی به‌ویژه‌ی نهضت آزادی در دوران مبارزه با نظام پهلوی می‌بینید؟ آیا چنین مشابه‌سازی‌هایی از نظر شما قابل‌قبول و موجه است؟
 با توجه به استفاده از اسم من و نهضت آزادی ایران، در شبیه‌سازی‌های تاریخی رسانه های خارجی در این زمینه، لازم است برای روشن شدن نقاط ضعف این مشابهت‌سازی‌ها و واقعیت‌های تاریخی آن زمان را برای افکار عمومی از جمله مخاطبان شما توضیح بدهم. با توجه به انسداد و بسته شدن فضای سیاسی جامعه پس از 15 خرداد 42 و گفتمان مسلط جهانی انقلاب، همه‌ی گروه‌های سیاسی اعم از مارکسیست و مسلمان، در داخل و خارج از کشور به این جمع‌بندی رسیدند که دیگر مبارزه‌ی قانونی و علنی در کشور امکان‌پذیر نیست. تجربه‌ی کشورهای دیگر هم اقبال به این راهکار را نشان می‌داد. اعضای نهضت آزادی ایران در خارج از کشور در سال 41 نهضت آزادی را پایه‌گذاری کرده بودند اما فضای خارج از کشور هنوز آمادگی کار مستقیم نداشت. بعد از 15 خرداد اعضای نهضت احساس مسئولیت کردند که با توجه به بسته شدن فضای سیاسی کشور زمینه‌ای برای آموزش کادرهای داخلی کشور برای مبارزه مسلحانه و انقلابی فراهم کنند. اسناد تاریخی این تصمیم و اقدامات متعاقب آن بسیار روشن است به‌خصوص در جلد دوم خاطرات آقای دکتر ابراهیم یزدی به تفصیل تمام زمینه‌ها و جزئیات تاریخی این رویدادها ذکر شده است. دکتر شریعتی، دکتر چمران، دکتر یزدی، صادق قطب‌زاده و پرویز امین که نهضت آزادی ایران را پایه‌گذاری کرده بودند، با تبادل‌نظر این مسئله به دنبال راهکارهایی بودند. ابتدا پرویز امین و دکتر شریعتی که در پاریس ارتباط و همکاری‌های نزدیکی با سازمان آزادی‌بخش الجزایر داشتند، مسئله‌ی فراهم کردن بستر آموزشی برای نیروهای ایرانی را با آنها مطرح کردند اما سرانجام موافقتی حاصل نشد. در همین فضا کاردار سفارت مصر در آمریکا در یک راهپیمایی در واشنگتن و در مسجدی که راهپیمایی به آن منتهی می‌شد دیداری با دکتر یزدی و دکتر چمران داشت. این ارتباط به‌تدریج زمینه را برای برقراری ارتباط با مقامات مصری فراهم کرد. بعدها دیداری با سفیر مصر در برن انجام شد. اولین هیئت از اعضا آذرماه 1342، 6 ماه پس از 15 خرداد، سفری به مصر داشتند و در این سفر موافقت‌های لازم حاصل شد. در سال 42 عبدالناصر به‌عنوان قهرمان ملی در کشورهای عربی و منطقه مطرح بود. ایرانیان نیز عبدالناصر را به‌عنوان یک رهبر ملی قبول داشت. به‌خصوص که او، خود را پیرو دکتر مصدق می‌دانست، یکی از خیابان‌های مصر در آن زمان به نام دکتر مصدق نام‌گذاری شده بود و آنها جنبش اجتماعی خودشان را ادامه‌ی راه مصدق می‌دانستند. در چنین فضایی، اعضای شاخه‌ی خارج از کشور نهضت کوشش کردند از امکانات دولت مصر برای آموزش کادرهای جنبش داخلی کشور استفاده کنند. من نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم، جزئیات تعداد دوره‌های آموزشی به تفصیل در اسناد تاریخی آمده است. دوستان ما در اولین فرصتی که متوجه شدند مقامات مصری انتظاراتی از آنها دارند ازجمله حضور در صوت‌العرب و تقویت برنامه‌های رسانه‌ای آنها و با توجه به انتظارات خلاف منافع ملی ایران توسط دولت مصر مانند معرفی خلیج فارس به عنوان خلیج عربی و اشاره به خوزستان به عنوان عربستان و تبلیغات ضدایرانی در شیخ‌نشین‌های حوزه‌ی خلیج فارس، بلافاصله از مصر خارج شدند. برای دوستان ما منافع ملی در درجه‌ی اول مطرح بود. اسناد و مدارک آموزشی بلافاصله برای استفاده‌ی گروه‌های انقلابی به داخل کشور منتقل شد. با توجه به اینکه امروز همه می‌دانیم آمریکا، اسرائیل و برخی از کشورهای منطقه به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی، نقض حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور ما هستند، این تجربه‌ی تاریخی را نمی‌توان با درخواست از یک دولت بیگانه برای دخالت در مسائل داخلی ایران مقایسه کرد. موجب شگفتی است که چگونه برخی چنین شبیه‌سازی‌هایی را برای توجیه اقدامات خود انجام می‌دهند.
اما بخش دیگری که در این مشابهت‌جویی‌ها به آن استناد می‌شود مربوط به مذاکرات رهبران نهضت آزادی ایران با آمریکا قبل از انقلاب، تحت عنوان دیپلماسی انقلاب است. استدلال آنها اینست که درحالی‌که شما در آستانه‌ی انقلاب با آمریکا مذاکره کردید چرا امروز ما از آمریکا کمک نگیریم. در آن موقع دیپلماسی انقلاب در داخل کشور در شرایطی آغاز شد که بعد از سال 54 جنبش اجتماعی ایران کاملاً توسعه پیدا کرده بود. با اعلام حقوق بشر کندی، رهبران جنبش اجتماعی ایران در داخل کشور «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» را تشکیل دادند که نقش مؤثری در تقویت جنبش اجتماعی ایران داشت. اسناد نهضت آزادی ایران، جلد نهم، دفترهای اول، دوم و سوم نشان می‌دهد که رهبران نهضت آزادی و کادرهای آن در داخل کشور، نقش کلیدی و مثبتی در تقویت جنبش اجتماعی ایران داشتند. مسئله‌ی ضرورت مذاکره با آمریکا در اواخر سال 56 در جلسات شورای مرکزی نهضت آزادی که بعد از دوران فترت و به خاطر باز شدن فضای سیاسی تجدید سازمان پیدا کرده بود، مطرح شد و بر اساس تحلیل شرایط به دو راهکار رسیدند؛ راهکار اول و اصلی تقویت جنبش اجتماعی از طریق توسعه نهادهای اجتماعی و ارتقای آگاهی جامعه بود که همه نیروها در آن مشارکت داشتند. اما به جز پایگاه استبداد و رژیم شاه عامل مهم‌تری که مانع جنبش اجتماعی ایران بود، به‌ویژه پس از کودتای 28 مرداد 1332؛ حضور پررنگ مستشاران آمریکایی و بسیاری از نهادهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا در ساختار سیاسی ایران بود. در شورای مرکزی نهضت به این نتیجه رسیدند که اگر بخواهیم فرآیند جنبش اجتماعی گسترش یابد باید در راستای کاهش حمایت آمریکا از رژیم شاه اقدامی صورت گیرد. هرچه این حمایت بیشتر کاهش یابد طبیعتاً جنبش اجتماعی ایران می‌تواند با هزینه‌ی کمتری به اهداف خود برسد. بر اساس این تحلیل چهار نفر برای این مسئولیت انتخاب شدند؛ مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی و احمد ‌صدرحاج سیدجوادی و ازآنجاکه هر سه نفر به زبان فرانسه و نه انگلیسی مسلط بودند من نیز به عنوان مترجم انتخاب شدم. شرایط جامعه با توجه به حضور گسترده‌ی ساواک بسیار بسته بود. در چنین شرایطی این تصمیم بسیار خطیر گرفته شد. اسناد این مذاکرات منتشر شده است و من نمی‌خواهم وارد جزئیات بشوم. این اقدام از اردیبهشت سال 57 شروع شد و تا پیروزی انقلاب تداوم داشت. مجموعه‌ی اسناد تاریخی و رویدادهای سال 57 تا پیروزی انقلاب به وضوح نشان می‌دهد که این دیپلماسی توانست زمینه را برای تقویت جنبش اجتماعی ایران فراهم کند. علاوه بر جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر که فضای جامعه را باز کرد رویدادهایی مثل نماز عید فطر در سال‌های 56 و 57 در تپه‌ی قیطریه، راهپیمایی متعاقب نماز عید فطر 57، راه‌اندازی نفت با ابلاغ به مهندس بازرگان، تنظیم اعتصابات با ابلاغ به دکتر یدالله سحابی و راهپیمایی تاسوعا در روز حقوق بشر و متعاقب آن راهپیمایی عاشورا که یک راهپیمایی ملی و درواقع یک رفراندوم بود، جنبش اجتماعی را به سمت پیروزی انقلاب برد. اگر دیپلماسی نبود و ارتش عقب‌نشینی نکرده بود و مردم گل به سربازان و نظامیان نمی‌دادند، فضا برای برگزاری آن رفراندوم که تأثیر جهانی داشت، فراهم نمی‌شد. هم‌زمان با هجرت آیت‌الله خمینی از عراق با راهنمایی دکتر یزدی به نوفل‌لوشاتوی پاریس در مهر سال 57، همین نگاه دیپلماسی در نوفل‌لوشاتو - که در جلد سوم خاطرات دکتر یزدی، 118 روز در نوفل لوشاتو، به تفصیل آمده است- زمینه‌ساز مذاکراتی با کشورهای خارجی ازجمله با نمایندگان دولت امریکا شد که مکمل دیپلماسی داخل بود. مجموعه این ارتباطات سیاسی  باعث شد که انقلاب اسلامی ایران بتواند با حداقل هزینه به ثمر بنشیند. درحالی‌که جنبش اجتماعی مردم ایران فراگیر شده بود، هدف نهضت آزادی ایران که نقش عمده‌ای در مدیریت انقلاب داشت، کاهش حمایت آمریکا، یک کشور بیگانه، از رژیم استبدادی شاه کاملاً در راستای منافع ملی و حفظ استقلال کشور بود. درواقع آن موقع نگاه سلبی به حضور و نفوذ بیگانگان مطرح بود. سؤال اصلی اینست که این نوع نگاه چه ارتباطی با درخواست کمک از کشورهای بیگانه مثل آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی، نقض حاکمیت ملی و استقلال و در خطر قرار گرفتن تمامیت ارضی کشور دارد؟ این قیاس مع‌الفارق است و با هیچ ضابطه‌ای همخوانی ندارد. اگر آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی مطالبه مشترک  همه ایرانیان است بیگانگان که دنبال منافع خود هستند هرگز حامل چنین دستاوردی برای جامعه ما نخواهند بود. جا دارد که نسل امروز جامعه ما، به‌خصوص نسل جوان سوابق تاریخی را کاملاً مطالعه کنند و تحت تأثیر این شبیه‌سازی‌های ناموجه قرار نگیرند.

*در ارتباط با عوامل و جریان‌های خارجی توجه به دو شاخص و معیار اهمیت پیدا می‌کند؛ هرچند این نگاه ممکن است از جغرافیای اندیشه‌ی امروز ما نشأت بگیرد و چندان در مورد آن زمانه صادق نباشد. یک شاخص به ماهیت و جایگاه طرف ارتباط برمی‌گردد که از جامعه‌ی مدنی کشورهای مختلف، نهادهای مستقل، احزاب سیاسی و رسانه‌ها تا پارلمان، دولت و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی وابسته به دولت‌ها را دربرمی‌گیرد. ماهیت دموکراتیک یا غیردموکراتیک نیز بر پیچیدگی این طیف می‌افزاید. شاخص دیگر ماهیت رابطه است که دوگانه‌ی حمایت و مداخله شکل حداقلی و آشکار آن است. موضع نیروهای نهضت آزادی در ارتباط با جریان‌ها و قدرت‌های خارجی در مورد این شاخص‌ها چگونه بود؟ آیا معیارهای دیگری در این ارتباط اهمیت تعیین‌کننده و بنیادی داشت؟
شرایط دهه‌ی چهل با شرایط امروز تفاوت داشت. با توجه به اینکه گفتمان انقلاب در سطح جهانی مطرح بود پیش از اعضای نهضت، عناصری از مارکسیست‌ها و حزب توده متناسب با نگاه خودشان با کشورهایی مثل چین، کوبا و کشورهای انقلابی متفاوت ارتباط داشتند و حتی نهادهای انقلابی حزب توده به چین رفته و در آنجا آموزش می‌دیدند. با درک ضرورت فراگیری آموزش، همه‌ی گروه‌ها به دنبال ارتباط با کشورهای خارجی برای این مهم بودند. تنها اعضای نهضت آزادی نبودند که چنین اقدامی را صورت دادند. شاخص اصلی اعضای نهضت منافع ملی بود. اگر دنبال آموزش هم بودند از کشوری استفاده کردند که نماد دولت ملی بود و شاخص‌ها نشان می‌داد که قصد مداخله در ایران را ندارد. اسناد تاریخی نشان می‌دهد سیاستمداران مصری که ارتباط اولیه را با اعضای نهضت برقرار کردند کاملاً با سوابق آنها آشنایی داشتند. با آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان آشنا بودند. بنابراین با آشنایی با نگاه ملی و اسلامی نهضت این فرصت را فراهم کردند. اعضای نهضت هم به منافع ملی توجه داشتند و به محض اینکه خطر خدشه‌ای در منافع ملی را احساس کردند، از مصر خارج شدند. به نظر من امروز جنبش اجتماعی ایران می‌تواند از نهادهای حقوق بشر و نهادهای مستقل از دولت‌ها که وظیفه‌شان حمایت از جنبش‌های اجتماعی است، کمک بگیرند اما شاخص منافع ملی همواره باید در نظر گرفته شود. در دهه‌ی چهل از همین زمینه‌ها برای باز کردن فضای جامعه استفاده کردند. در سال 55 جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر که از جمعی از نیروهای ملی و مسلمان کشور تشکیل شده بود، بازرگان را به عنوان دبیر خود انتخاب کردند. بنابراین سوابق و صداقت این مجموعه کاملاً شناخته شده بود. جنبش‌های اجتماعی می‌توانند از ظرفیت رسانه‌هایی که مستقل باشند و با سوءاستفاده از برنامه‌های خود جنبش اجتماعی و منافع ملی را به خطر نیندازند، در راستای منافع ملی استفاده کنند. منتها باید دقت کنند که این رسانه‌ها آب در کدام آسیاب می‌ریزند.

شاخه خارج نهضت آزادی مسنقل عمل می کرد
*با توجه به فشارها و محدودیت‌های اعضای اصلی نهضت آزادی و مبارزان انقلابی درون کشور و ابتکارعمل شاخه‌ی خارج از کشور نهضت آزادی در این ارتباط‌ها، آنچه اهمیت پیدا می‌کند این است که آیا شاخه‌ی داخلی نهضت آزادی به‌ویژه اعضای شاخص آن همچون مهندس بازرگان و آیت‌الله طالقانی نسبت به این مراودات آگاهی داشتند؟ ارتباط شاخه‌ی خارج نهضت با داخل چگونه بود؟ آیا تأییدات خاصی نسبت به این حرکت‌ها وجود داشت یا کاملاً مستقل عمل می‌کردند؟
در بهمن سال 41 در آستانه‌ی انقلاب شاه و مردم، سران نهضت آزادی و رده‌های بعدی آن بازداشت شدند. در سال‌های 42-43 فعالیت نهضت در داخل امکان‌پذیر نبود و رهبران و اعضای آن در زندان بودند. بنابراین امکان ارتباط با داخل کشور وجود نداشت. نکته‌ی دیگر این است که اعضای خارج از کشور کسانی مثل دکتر چمران، دکتر یزدی، به نوعی دکتر شریعتی و خود من که مهر 41 به خارج رفتم، به لحاظ فردی، اجتماعی و سیاسی شخصیت شکل‌گرفته‌ای داشتند و در کارهای خود در خارج از کشور، هیچ وقت با داخل مشورت نمی‌کردند. خود من وقتی به اروپا رفتم با ارزیابی شرایط آنجا و با توجه به حضور و تأثیرگذاری حزب توده احساس کردم باید انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا پایه‌گذاری شود. در آمریکا همان سال در دانشگاه ایلینوی، دکتر مهدی بهادری‌نژاد، هماهنگ با دکتر یزدی و دکتر چمران و با همکاری جمعی از دانشجویان مسلمان کشور های اسلامی «انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا و آمریکا» را پایه‌گذاری کردند. این تصمیمات کاملاً خودجوش بود و متناسب با شرایط آنجا اتخاذ شده و هیچ‌گونه ارتباط خاصی با داخل کشور نداشت. تصمیمات در مورد ارتباط با آموزش‌های نظامی هم کاملاً خودجوش بود. این افراد با بسته شدن فضای سیاسی در داخل کشور احساس مسئولیت می‌کردند. یکی از دوستان که برای حضور در صوت‌العرب قصد داشت به مصر برود در داخل ایران با مهندس بازرگان مشورت کرده بود و ایشان با تأکید بر تأثیر رسانه‌ها در آگاهی‌بخشی و با توجه به بسته شدن فضای سیاسی داخل، انتقال اخبار و اطلاعات از رسانه‌های خارجی به داخل را مفید ارزیابی کرده بودند. اما در مورد کار مسلحانه مهندس بازرگان جواب مثبت نداده بود هرچند برخی دیگر از اعضا مثل آقای احمد صدرحاج‌سیدجوادی مخالفتی نداشتند. کار اعضای شاخه‌ی خارج کاملاً خودجوش بود و هیچ دستوری از داخل نگرفته بودند. با ضوابط خود جلو رفتند و با همان ضوابط هم پروژه را متوقف کردند.

*ارتباط نیروهای نهضت آزادی با دیگر نیروهای انقلابی همچون مجاهدین خلق که در مصر، لبنان و فلسطین حضور داشتند، چگونه بود؟
وقتی سازمان مجاهدین خلق در سال 50 اعلام موجودیت کرد، تمام جنبش اجتماعی ایران با نگاه اسلامی از آنها حمایت کردند. نه تنها اعضای نهضت آزادی و طیف روشنفکران دینی بلکه طیف اسلام سنتی مثل هیئت‌های مؤتلفه، مدرسه‌ی رفاه و روحانیت مبارز همه به شدت از مجاهدین دفاع می‌کردند و بسیاری هزینه‌های سنگینی برای این حمایت پرداختند. هاشمی رفسنجانی کمک‌های مالی بسیاری به آنها کرد و وقتی لو رفت ایستادگی کرد. زمانی‌که مهندس سحابی برای کمک به زندانیان به صادق قطب‌زاده نامه نوشتند، هاشمی رفسنجانی هم در حمایت از مجاهدین به آیت‌الله خمینی نامه نوشت. من حامل نامه‌ها بودم که به صندوق پستی قطب‌زاده که ساواک آن را زیر نظر داشت، فرستاده شد. خود من در مهر 50 بازداشت شدم، متعاقب آن مهندس سحابی و هاشمی رفسنجانی در ارتباط با کمک به مجاهدین بازداشت شدند. مهندس سحابی 11 سال حکم گرفت. هاشمی رفسنجانی با روحیه‌ای که داشت اعتراف نکرد و شش‌ماهه آزاد شد. خود من هم یک سال در زندان بودم. طبیعی است که دوستان ما در خارج از کشور هم احساس مسئولیت کردند که باید صدای جنبش اجتماعی جدید را منعکس کنند. نشریه‌ی «پیام مجاهد» در سال 50 تحت‌عنوان ارگان نهضت آزادی ایران  خارج از کشور پایه‌گذاری شد. این اولین بار بود که نهضت آزادی در خارج از کشور یک ارگان داشت. به عنوان یک وظیفه‌ی ملی و اجتماعی اعضای نهضت آزادی هم از حرکتی که داخل ایران ایجاد امید کرده و همه از آن حمایت می‌کردند، پشتیبانی کردند و اخبار آن را منعکس می‌کردند. اما به‌تدریج که نشریات داخلی  سازمان به خارج از کشور در لبنان رفت و زمانی که مجاهدین انتظار داشتند اعضای نهضت ناشر نشریات آنها باشند، زاویه و اختلاف ایجاد شد. به‌خصوص در لبنان که چمران مستقر بود و رفت‌وآمد داشت، آمادگی انتشار این نشریات را نداشتند و هم‌چنین نقد محتوایی و اصولی نسبت به برخی مواضع ایدئولوژیک آنها داشتند. به خاطر ندارم که گروه‌های دیگر به مصر رفته باشند، هرچند با فلسطین ارتباط داشتند بنابراین در سوریه و لبنان و گاه در اردن بودند اما کار آموزشی مستقلی در ارتباط با دوستان ما نداشتند.

*تأکید کردید که انتخاب مصر به خاطر رویکرد ملی و اسلامی ناصر بود ولی با توجه به رویکرد و سیاست‌های ضدایرانی کشورهای عربی به‌ویژه دولت ناصر و تأکید اعضای نهضت آزادی بر سویه‌های مذهبی و ملی چرا شاخه‌ی خارج نهضت آزادی برای آموزش‌های نظامی و تربیت نیروهای انقلابی مصر را برگزید؟ آیا ماهیت ضدایرانی حکومت ناصر بر این مراودات سایه نینداخت؟
در نگاه کلان جهانی و منطقه‌ای عبدالناصر به عنوان قهرمان ملی و نماد ناسیونالیسم عرب شناخته شده بود. ارتباط او با نهضت ملی ایران خوب بود و خود را پیرو مصدق می‌دانست. بین کشورهای آن زمان کدام کشور نزدیک‌تر از مصر بود که اعضای نهضت بتوانند برای صرف دریافت آموزش نظامی آنجا را انتخاب کنند؟ کمک مالی به نهضت از سوی مصر در آن زمان در حد دو سه هزار دلار بود. برخی جاها در مورد کمک مالی 10 هزار دلاری بحث‌هایی مطرح شده است ولی دکتر یزدی توضیح داده‌اند که این‌طور نبود. اعضای نهضت در مصر زندگی بسیار ساده ای داشتند که در خاطرات دکتر یزدی به تفصیل آمده است. درواقع نوعی خودسازی و ساده‌زیستی بود. بحث کمک مالی اصلاً مطرح نبود. هدف این بود که از امکانات آنها برای آموزش استفاده شود. آشنایی با برخی فنون که در مبارزات انقلابی و مخفی لازم بود. آموزش‌ها نشان می‌داد که افسران مصری در این زمینه تجربه دارند. برخی آموزش‌ها را خود چمران و برخی دیگر از این آموزش‌ها را سرهنگ‌های مصری به ما می‌دادند که کاملاً معلوم بود باتجربه و بسیار کارآمد هستند. این انتخاب در راستای منافع ملی صورت گرفته بود. در عمل هم وقتی انتظاراتی از سوی دولت مصر مطرح شد ایستادگی کردند و پروژه متوقف شد. ما در هر مرحله‌ای باید تقوای اجتماعی داشته باشیم و توجه کنیم که هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. درحالی‌که برای مارکسیست‌ها این مسئله توجیه شده است که از هر وسیله‌ای در راستای هدف خود استفاده کنند. اگر کسانی با درنظر گرفتن منافع ملی برای تقویت جنبش اجتماعی تلاش کنند قاعدتاً کسی با آنها مخالفت نمی‌کند. نه اینکه تیشه به ریشه‌ی منافع ملی بزنند. نهضت آزادی ایران و رهبران آن در داخل کشور پایگاه و زمینه‌ی اجتماعی و چند دهه سابقه‌ی فعالیت داشتند. جریان کوری نبودند که بخواهد چنین اقداماتی صورت دهد. در تحلیل کلان اجتماعی، به‌عنوان وظیفه‌ی اجتماعی و با توجه به ظرفیت‌های داخل چنین تصمیمی گرفته شد.

اگر دیپلماسی انقلاب نبود ، هزینه های جنبش بالا می رفت
*بپردازیم به ارتباط نیروهای نهضت آزادی با آمریکا در ماه‌های منتهی به انقلاب از سوی شما و برخی دیگر از اعضای نهضت آزادی که به عنوان دیپلماسی انقلاب از آن یاد کردید. این دیپلماسی چه ماهیت و محتوایی داشت و با چه مجوزهایی صورت می‌گرفت؟ به صورت مشخص امام خمینی در جریان این دیپلماسی قرار داشت و تأیید خاصی در این زمینه داده بود؟ آیا با دیگر نیروهای انقلابی در مورد ضرورت، چرایی و چگونگی این ارتباط و دیپلماسی همفکری و مفاهمه‌ای صورت گرفته بود؟
سؤال خیلی خوبی است. دیپلماسی انقلاب در اواخر سال 56 و در شرایطی که ساواک حاکم بود، رخ داد. در چنین شرایطی نمی‌توانستیم این خبر را حتی از حلقه‌ی این چهار نفر خارج کنیم. حتی اعضای نهضت آزادی ایران هم در جریان این مذاکرات نبودند. در شرایط خفقان و امنیتی چنین تصمیمی گرفته شده بود. اگر قرار بود این خبر در نجف به آیت‌الله خمینی منتقل شود، چه تضمینی وجود داشت که لو نرود. آیا غیر از نهضت آزادی ایران در سال 56 گروه اجتماعی خاصی که چنین جایگاهی داشته باشد، وجود داشت؟ در مدیریت انقلاب از سال 54 به بعد رهبران نهضت و کادرهای آن مدیریت را در اختیار داشتند. در آبان و آذر سال 57 وقتی شورای انقلاب تشکیل شد، تمام اقدامات از سوی مهندس  بازرگان به شورای انقلاب اطلاع داده شد و این شورا تمام اقدامات را تأیید کرد و خود اعضای شورای انقلاب هم در داخل کشور در دیپلماسی انقلاب مشارکت کردند.
*چه کسانی؟
دکتر بهشتی و موسوی اردبیلی که در اسناد هم ذکر شده است. تأیید شورای انقلاب و مشارکت اعضای اصلی آن در دیپلماسی انقلاب نمودار این است که همه این سیاست را پذیرفتند. کتاب خاطرات ترنر رئیس وقت سیا در آن دوران که توسط روزنامه‌ی اطلاعات چاپ شده، سند جالبی در این زمینه است. ترنر در ارزیابی خود از دیپلماسی انقلاب در ایران تعبیری به‌کار می‌برد با این مضمون که ما در این دیپلماسی بازنده بودیم. به همین علت در شرایط مشابه جهانی، مثل اندونزی که جنبش اجتماعی به دنبال براندازی رژیم حاکم طرفدار آمریکا بود، 500 هزار نفر کشته شدند اما آمریکایی‌ها تسلیم نشدند. خاطرات ترنر نشان می‌دهد که توانمندی و تأثیرگذاری دیپلماسی انقلاب در داخل و البته بعدها دیپلماسی در پاریس تا چه اندازه موجب تسهیل و کاهش هزینه‌های انقلاب شده است. اگر دیپلماسی انقلاب نبود معلوم نبود جریانی که دنبال کودتا بود، چه گزینه‌ی دیگری پیش روی جنبش اجتماعی ایران قرار می‌داد. با توجه به پارامترهای متغیر در این جریان سرنوشت جنبش اجتماعی قابل پیش‌بینی نیست. اما روشن است که آمریکایی‌ها تا پیروزی انقلاب گام به گام عقب‌نشینی کردند. البته این عقب‌نشینی یک‌باره اتفاق نیفتاد بلکه با هر مرحله از دیپلماسی آنها یک گام عقب‌نشینی کردند تا روی کار آمدن بختیار که انتظار داشتند جنبش اجتماعی از بختیار حمایت کند ولی با رفتن شاه همه‌ی قرائن نشان داد که این اتفاق خیلی دیر رخ داده است. اگر این اتفاق اول سال 57 رخ می‌داد قطعاً سناریوی دیگری پیش‌روی جنبش اجتماعی ایران بود. ولی زمانی اتفاق افتاد که جنبش اجتماعی ایران فراگیر شده بود و دیگر حرف بختیار خریدار نداشت. حتی نزدیکان جبهه‌ی ملی از بختیار جدا شدند مثل دکتر سنجابی، دکتر صدیقی و فروهر. این مسئله نشان می‌دهد که دیپلماسی انقلاب توانسته تا 26 دی‌ماه، رفتن شاه و برگشت آیت‌الله خمینی به ایران گام به گام عمل کند.
*در گفت‌وگوی امروز و همین‌طور در مصاحبه‌های پیش‌تر خود چند نوبت تأکید کردید اگر دیپلماسی انقلاب نبود، انقلاب ما به این صورت پیروز نمی شد. بر «به این صورت» تأکید داشتید. منظورتان تأکید بر هزینه‌های انسانی و اجتماعی است؟
قطعاً. اگر دیپلماسی انقلاب نبود، هرچند جنبش اجتماعی ایران بارور بود اما هزینه‌های جنبش با اقدامات ارتش و نیروهای طرفدار شاه بالا می‌رفت. من باید یادآوری کنم یکی از دلایلی که انقلاب ایران پیروز شد، تعاملی بود که روشنفکران دینی با روحانیون حوزه از سال 41 برقرار کرده بودند و روحانیت وارد عرصه‌ی عمومی شده بود. روحانیت مبارز از جنبش اجتماعی ایران و ازجمله مجاهدین خلق حمایت کردند. اگر هماهنگی روشنفکری دینی و روحانیت مبارز نبود، پیروزی انقلاب به این شکل صورت نمی‌گرفت. نه روحانیت به تنهایی این توان را داشت و نه روشنفکری دینی به تنهایی. البته در سال 57 مطالبات تاریخی ملت ایران، گسترده بود و ملت ایران بر مطالبات سلبی اجماع داشتند. با مطالعه‌ی اسناد راهپیمایی‌های سال 57 می‌بینید برترین شعار، شعار «مرگ بر شاه» است یعنی ما استبداد نمی‌خواهیم و دنبال آزادی هستیم. آزادی‌خواهی مطالبه‌ی اصلی ملت ایران بود و این موجب شد که با تمهیداتی که مدیریت انقلاب اندیشید، ازجمله دیپلماسی انقلاب و هماهنگی که بین اقشار مختلف جامعه به‌ویژه روحانیت و روشنفکران وجود داشت، انقلاب با کمترین هزینه به ثمر بنشیند. اگر دیپلماسی انقلاب و این هماهنگی نبود طبیعتاً هزینه‌های بسیار سنگین‌تری را باید متحمل می‌شدیم.

اعضای نهضت آزادی در همه رویدادهای انقلاب در صف مقدم بودند
*طبیعتاً با توجه به اینکه خود شما ازجمله عوامل تعیین‌کننده و تأثیرگذار در سال‌های دهه‌ی چهل و در دیپلماسی انقلاب بودید، بحث و تحلیل‌تان درون‌گفتمانی است و از ما می‌خواهید با اتکا به حسن‌نیت عاملان، مشروعیت این تصمیمات و عاملان آن را بپذیریم. طبیعتاً بیرون از گفتمان نهضت آزادی می‌توان در مورد مشروعیت خودبنیاد شما تردیدهایی وارد کرد. به نقش مدیریتی گسترده‌ی نهضت آزادی تأکید داشتید اما دیگر نیروها هم در این عرصه حضور داشتند. برای حرکتی چنین مهم و تعیین‌کننده که با توجه به سابقه‌ی تاریخی آمریکا در ایران می‌توان آن را به نوعی یک تابوشکنی تلقی کرد، براساس گفته‌های خود شما با توجه به ملاحظات امنیتی با دیگر نیروها مشورت و همفکری صورت نگرفته و حتی از امام هم تأییدی برای این مسئله گرفته نشده است. منشأ مشروعیت سران نهضت آزادی برای تصمیم‌گیری در مورد اقدامی چنین خطیر در کجا بود؟
کاملاً بجاست که این نوع سؤالات مطرح شود. هرچند گذشته، گذشته است، به‌خاطر آینده این تجربیات بایستی به نسل‌های آینده منتقل شود. ما راوی رویدادهای گذشته هستیم و باید بتوانیم رویدادهای گذشته را جمع‌بندی کنیم و اگر نقاط ضعفی هست برجسته کنیم تا در آینده موردتوجه قرار بگیرد. در انقلاب اسلامی ایران همه‌ی گروه‌های اجتماعی به ویژه در آن نگاه سلبی مشارکت داشتند. کسی نمی‌تواند بگوید ما نقش تعیین‌کننده داشتیم. واقعیت این است که عملاً با توجه به واقعیت‌های اجتماعی آیت‌الله خمینی نقش موثری در مدیریت انقلاب هم از بیرون و هم از داخل داشت. این نگاه اسلامی است. نهضت آزادی هم با نگاه ملی و اسلامی از شهریور 20 در جامعه نقش فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داشت. من بر این مسئله تأکید می‌کنم که دیگر گروه‌ها هم نقش داشتند اما در بررسی رویدادهای تاریخی بعد از سال‌های 50 و 54 چه کسانی قبول مسئولیت کرده‌اند؟ بقیه هم حضور داشته‌اند ولی در تمام مقاطع افراد اصلی از نهضت آزادی ایران بوده‌اند. وقتی بحث راه‌اندازی نفت مطرح می‌شود به بازرگان حکم می‌دهند در کنار او هاشمی رفسنجانی و مهندس کتیرایی که عضو جامعه‌ی مهندسین است، قرار می‌گیرند و آنها هم مهندس حسیبی و مهندس صباغیان را انتخاب می‌کنند. در تنظیم اعتصابات دکتر یدالله سحابی حکم می‌گیرد. دکتر باهنر را به عنوان روحانی و مهندس معین‌فر، دکتر مهدی ممکن و دکتر کاظم یزدی را انتخاب می‌کنند. به غیر از چهره‌های روحانی همه افراد مرتبط هستند. در ستاد راهپیمایی تاسوعا که در روز حقوق بشر تشکیل شد، چه کسانی نقش اصلی داشتند. طالقانی که نگاه کلان را می‌داد. در ستاد من مسئول تبلیغات بودم،  علی اصغر تهرانچی عضو نهضت آزادی مسئول انتظامات بود، حسین شاه‌حسینی از جبهه‌ی ملی مسئول مالی بود و.... همین مجموعه در مدیریت راهپیمایی روز عاشورا حضور داشتند. دکتر بهشتی در این مقاطع حضور و نقش داشت ولی به تمام کادرهای خود دستور داده بود، همان‌طور که بعدها اعلام شد، که بگذارید اعضای نهضت جلو باشند. شما خودتان را حفظ کنید ما به شما نیاز داریم. نمی‌دانستند این مشارکت‌ها چه سرنوشتی خواهد داشت. قابل پیش‌بینی نبود. حزب جمهوری اسلامی بعد از 22 بهمن اعلام تأسیس کرد. تا آن زمان بیانیه‌های‌شان با اسم مستعار بود. وقتی حادثه‌ی قم بعد از انتشار مقاله در روزنامه‌ی اطلاعات اتفاق افتاد، چه کسانی مراسم چهلم قم را برگزار کردند. دعوت از سوی مهندس بازرگان بود. کس دیگری جرأت نکرد دعوت‌نامه را امضا کند. در حادثه‌ی چهلم تبریز، امضای مهندس بازرگان، دکتر سحابی و صدرحاج سیدجوادی را می‌بینیم. تا زمان استقبال از امام. در ستاد استقبال هم سه نفر روحانی حضور داشتند؛ مطهری به عنوان رئیس ستاد، دکتر مفتح سخنگو، محلاتی رابط روحانیت و چهار نفر دیگر کار مدیریت اجرایی ستاد را بر عهده داشتند؛ مهندس صباغیان؛ مسئول برنامه‌ریزی، بنده؛ مسئول تبلیغات، شاه‌حسینی؛ مسئول مالی و تهرانچی مسئول انتظامات. در همه‌ی رویدادها اعضای نهضت جلو هستند و در شرایط امنیتی قبول مسئولیت کرده‌اند. این نشان می‌دهد سازمان نهضت آزادی ایران در جایگاهی بود که توانست نیروهایش را در خدمت انقلاب بگیرد. نهضت آزادی هیچ‌وقت ادعا نداشته که به تنهایی عمل کرده اما از همکاری همه‌ی گروه‌های سیاسی که آمادگی داشتند استفاده شده است. نهضت با احساس مسئولیت تاریخی برای اینکه این فرایند طی شود و زمینه‌هایی برای نجات کشورمان از استبداد سلطنتی دوهزاروپانصد ساله فراهم شود، قبول مسئولیت کرد. یکی از مشکلات جامعه‌ی ما استبداد بود و نهضت آزادی ایران احساس مسئولیت کرد که باید در این راستا عمل کند. البته نهضت آزادی ایران از همان شهریور 20 یک پارامتر دیگر را هم درنظر داشته است، یعنی زدودن پیرایه‌ها و خرافات مذهبی. این مسئله هم جزء محورهای اصلی تلاش‌های فرهنگی و اجتماعی نهضت آزادی و پیشگامان این جریان چون بازرگان و طالقانی و شریعتی بوده است. در همین راستا و با شرایطی بعد از انقلاب مجموعه‌ی آثار مهندس بازرگان و مواضع نهضت بر همین محور متمرکز بوده است و هنوز هم در جامعه‌ی ما باید تلاش‌هایی در این زمینه صورت بگیرد.
منبع: سازندگی 15 شهریور 98 

Tuesday, September 3, 2019

تاملی در مورد مسکن استیجاری



تاملی در مورد مسکن استیجاری
محمد توسلی
ساخت مسکن استیجاری که اخیرا توسط شهرداری تهران مطرح شده مساله قابل تأملی است که می‌تواند از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار بگیرد. با توجه به اینکه مشکل خرید و اجاره مسکن بخش زیادی از هزینه‌های خانوار را به خود اختصاص داده است و ممکن است جلب توجه کند، باید به آن نگاه کاملا کارشناسی داشت و پیامد های آن را مورد توجه قرار داد.
نکته نخست این است که مشکل شهروندان ما در درجه اول اشتغال است. در صورتی که به شکل صحیح اجرا شود هر کسی در نزدیکی محل اشتغال خود و با استفاده از درآمد آن ساکن خواهد شد. در ابتدای انقلاب اسلامی نیز با این موضوع روبه‌رو بودیم. مرحوم آیت‌الله خسروشاهی که در این زمینه مسئولیتی داشتند در رسانه‌ها مصاحبه می‌کردند و می‌گفتند که مشکل مسکن را  سه ماهه و شش ماه حل می‌کنیم. رسانه ها که در اختیار جریان چپ بود این دیدگاه را تیتر اصلی می کردند و انتظار کاذب به وجود می آمد. پاسخ من به ایشان و جریانی که این دیدگاه را در رسانه‌هایشان منتشر می‌کردند این بود که چنین تصوری زمینه مهاجرت را - به امید اینکه در تهران صاحب مسکن می‌شوند - به شدت زیاد می‌کند. من تاکید داشتم  که عرضه مسکن باید در کنار اشتغال دیده شود. اکنون هم نباید با هیچ طرحی زمینه مهاجرت بیشتر را فراهم کرد.

نکته دوم این است که شهرداری تهران بیش از 50 هزار میلیارد تومن بدهی دارد و نتوانسته است این بدهی را به پیمانکاران و بانک‌ها پرداخت کند پس از چه محلی می‌خواهد هزینه این پروژه را تامین کند. ظاهرا به نظر می رسد شهرداری از محل زمین‌هایی که در اختیار دارد این پروژه را اجرا خواهد کرد و برای ساخت آن از هزینه برخی عوارض و پروانه‌های خود صرفنظر می‌کند. این کار به معنی رقابت با بخش خصوصی ولی با امکانات عمومی خواهد بود. خصوصا که اکنون بخش خصوصی هم با چالش‌های جدی روبه‌رو است آیا این برنامه در راستای منافع ملی است؟

نکته‌ سوم که باید به آن توجه کرد بحثی است که از ابتدای انقلاب هم مطرح شده است که سیاست راهبردی مدیریت کلانشهر تهران باید تمرکز زدایی باشد. هر اقدامی که جاذبه‌هایی برای تمرکز بیشتر اقتصادی و سیاسی در پایتخت ایجاد کند در راستای منافع ملی نیست. تاوقتی که توزیع امکانات در تمام استان‌ها انجام نشده باشد راهکار قطعی دیگری برای بحران‌های اقتصادی و اجتماعی نخواهیم داشت.

نکته چهارم اگر چنین پروژه ای توجیه فنی- اقتصادی و اجتماعی داشته باشد چرا نهادهای ذیربط که مسئولیت مسکن را بر عهده دارند آن را تقبل و اجرا نکنند؟

نکته پنجم در شرایط کنونی باید توجه داشته باشیم یکبار دیگر ایده «مسکن مهر» که بدون هیچ گونه توجیه فنی اقتصادی هزینه های سنگینی بر کشور تحمیل کرد بار دیگر تکرار نشود.

نکته ششم ایده این پروژه در برخی کشورهای توسعه یافته و حتی در حال توسعه توسط دولت ها با همکاری و تسهیلات بانک ها در چاچوب برنامه های راهبردی ملی صورت می گیرد و نتیجه بخش هم بوده است. آیا در شرایط کنونی و در ساختار مدیریت کنونی اجرای چنین ایده ای امکان پذیر است؟

منبع: همشهری 4 شهریور 98

Monday, August 19, 2019

پیام‌های کودتای 28 مرداد


پیام‌های کودتای 28 مرداد
محمد توسلی
كودتاي 28 مرداد سال 32 يكي از رخداد های  مهم و تاثيرگذار در تاريخ يكصد ساله اخير كشورمان است كه جا دارد به مناسبت سالروز 28 مرداد بار دیگر براي عبرت ‌آموزي مورد بررسی قرار گیرد و باتوجه به زمینه ها و پیامد های آن که ضربه سنگینی به فرایند گذار به دموکراسی و برنامه های اصلاحی دولت دکتر مصدق داشت مورد بررسی قرار گیرد و مشخص شود که تجربیات آن دوره چه پیامی برای جامعه امروز ما دارد؟
 پس از انقلاب مشروطيت و باز توليد استبداد، دو دهه استبداد سياسي بر جامعه ما حاكميت يافت. تحولات جهاني پس از جنگ جهاني دوم و شهريور 1320 يك دهه فضاي نسبتاً باز سياسي فرصتي براي بازسازي زير ساخت‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي و پيگيري مطالبات انقلاب مشروطيت فراهم شد. ثمره اين تلاش‌ها، شكل‌گيري نهضت ملي ايران و حكومت 28 ماهه دكتر مصدق است. برنامه ملي كردن صنعت نفت ايران و قطع سلطه فرهنگی و استيلاي ديرين انگليس، زمينه‌سازي براي حاكميت ملت بر سرنوشت خويش و فرياد آزاديخواهي و استقلال طلبي تحولات شگرفي نه تنها در فضاي سياسي ـ اجتماعي ايران بلكه امواج آن در منطقه گسترش پيدا كرد. بيگانگان به طور مشخص انگليس و آمريكا و همچنين روسيه شوروي كه منافعشان در معرض مخاطره قرار گرفته بود با برنامه‌ريزي راهبردي در مقاطع مختلف براي به زانو در آوردن و سقوط دولت ملي دكتر مصدق از هيچ اقدامي فرو گذار نكردند.
محاصره اقتصادي ايران، توطئه ايادي بيگانگان بعد از رخداد 30تير 1331 از طريق دربار براي اجراي طرح ترور دكتر مصدق در 9 اسفند 1331 و نهايتاً ايجاد شكاف در جبهه داخلی در سطح رهبران نهضت‌ ملي ايران و تشنج آفريني‌هاي جناج‌هاي راست و چپ، از جمله رويدادهايي است كه براي سقوط دولت ملي دكتر مصدق تدارك شده بود، اما با تدبيـر دكتر مصدق و همكاران صـديق او و حمايت قاطبه ملـت ايران با شكسـت مواجه شده بود. اما در آخرين مرحله برنامه كودتاي28 مرداد با بهره‌گیری از پراکندگی و بی‌تفاوتی مردم و تشدید اختلافات همکاران دکتر مصدق و همكاري جبهه خارجی شامل سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا (سيـا) و انگليس MI-6 و همچنین از عوامل وابسته به استبداد سلطنتی «دربار پهلوي» اجرا شد و با سقوط دولت ملي دكتر مصدق ضربه سنگيني بر نهضت ملي ايران و دستيابي به مطالبات تاريخي ملت ايران یعنی «آزادی»، «استقلال» و «حاکمیت ملی» وارد گرديد.
بهره گیری از تجربیات آن دوره و پیام های کودتای 28 مرداد برای جامعه امروز فرصت مغتنمی است تا بتوان با آگاهی از توطئه هایی که علیه منافع ملی در تدارک است پیشگیری کرد.
·        تجربه كودتاي 28 مرداد و رخدادهاي مشابه تاريخي دويست ساله ايران همواره نشان داده است كه سلطه و استيلاي بيگانگان عمدتاً از طريق پايگاه‌هاي استبداد داخلی عمل كرده است. به عبارت ديگر همواره «دست بيگانگان از آستين استبداد بيرون آمده است». لذا تا موقعي كه فرهنگ استبدادي و پايگاه‌هاي آن در جامعه وجود داشته باشد و آزادي و حاكميت ملت تحقق پيدا نكرده باشد همواره استقلال و تمامیت ارضی كشور در معرض مخاطره قرار دارد و اين امكان وجود دارد كه بيگانگان با نفوذ در پايگاه‌هاي استبداد، سلطه و استيلاي خود را بر قرار كنند. اصل نهم قانون اساسي نيز بر اين امر مهم تاكيد دارد كه: «در جمهوري اسلامي  ايران آزادي و استقلال و وحدت ملي و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند ... و هيچ مقامي حق ندارد بنام حفظ استقلال و تماميت اراضي كشور آزادي‌هاي مشروع را، هرچند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند.»
·        رهبران سياسي كه با تاريخ و فرهنگ ايران آشنايي عميق داشته‌اند چون دكتر مصدق و مهندس بازرگان همواره در سخنان و آثار مكتوب خود آزادي را مقدم بر استقلال آورده‌اند، زيرا معتقد بوده‌اند كه در جامعه‌اي كه آزادي‌هاي قانوني رعايت نشود همواره استقلال كشور در معرض مخاطره قرار مي‌گيرد.
·        هرگز نبايد تصور كرد كه با كمك و همراهي بيگانگان آزادي، دموكراسي و حقوق بشر را مي‌توان در كشور تأمين كرد. زيرا بيگانگان بطور طبيعي و در درجه اول به دنبال مطامع و منافع ملي خودشان هستند كه الزاماً‌ با منافع ملي ما هماهنگ نيست.
·        هماهنگي روسيه شوروي با انگليس و آمريكا عملكرد منافقانه حزب توده در جريان كودتاي 28 مرداد و شعارهاي مخالفان عليه دكتر مصدق ازجمله بيانيه‌هاي آيت‌اله كاشاني، سخنان مظفر بقايي در مجلس: «مصدق مي‌كوشد شاه از مملكت برود و حزب توده سركار بيايد»، فضاي سياسي مبهمي پديد آورد كه كودتاگران با حداقل هزينه توانستند دولت را ساقط كنند. در شرايطي كه جبهه ملي عملاً متلاشي شده بود و سازمان‌هاي سياسي نيز از توان تشكيلاتي لازم براي آگاهي بخشي برخوردار نبودند، مردم بهت‌زده به جمع اندك كودتاگران كه جمعي از فواحش شهر در بين آنان بودند و به نفع شاه شعار مي‌دادند نظاره مي‌كردند. رهبران مذهبي چون آيت‌آله بروجردي در چنين فضايي گفته بودند كه من بين توده‌اي‌ها و شاه، شاه را انتخاب كردم.
·        بجز دكتر مظفر بقايي كه اسناد وابستگي وي به بيگانگان محرز و منتشر شده است ريشه اختلاف رهبران نهضت ملي ايران به خصوص آيت‌اله كاشاني، حسين مكي و .. خصلت‌هاي شخصي، خودخواهي‌ها و خودبيني‌ها و قدرت‌طلبي‌هاي شخصي است كه ناشي از فرهنگ استبدادي و نداشتن روحيه كار جمعي است كه افراد و گروه‌ها آمادگي گذشت و رواداري از خود نشان نمي‌دهد و موقعي كه «پاي  مصالح عموم به ميان آيد از مصالح خصوصي و نظرات شخصي صرفنظر نمي‌كنند». اين ويژگيها كه در همكاري‌هاي برهه نهضت مقاومت ملي نيز ظهور و بروز پيدا كرد موجب شد كه شادروان مهندس بازرگان در سال 1336 سخنراني «احتياج روز» را در جشن عيد فطر انجمن اسلامي دانشجويان در دانشكده كشاورزي كرج ايراد كنند كه امروز هم «احتياج روز» جامعه ماست.
منبع : روزنامه اعتماد 28 مرداد 98